یک عدد جمله‌ی قصار از زبان سی‌سی!

 

 

اشک‌های دروغین به دیگران صدمه می‌زنه؛ لبخند دروغین به خودت.

 

سی‌سی _ انیمه‌ی کد گیاس

 

 

۱۸ لبخند

انیمه ی چارلوت: ستاره ای بر فراز آسمان!

من اصلا براش کاری کردم تا بتونم جبران کنم؟

نه!

اصلا هنوز براش هیچی رو جبران نکردم!

این که این قدر سریع بره...

اصلا بهش فکر هم نکرده بودم!

حتی با این که می خوام براش جبران کنم، دیگه نمی شه!!!

 

شاید این حرف خیلی از ماها باشه... موقعی که کسی که دوستش داریم رو برای همیشه از دست می دیم و تنها می شیم. این همون زمانیه که تازه به یاد می آریم چه افرادی توی زندگی مون وجود داشتن. افرادی که دائماً اون ها رو نادیده می گرفتیم و بهشون توجه نمی کردیم. باهاشون حرف نمی زدیم و حقیقت زندگیمون و چیزی که واقعا ته قلبمونه رو به زبون نمی اوردیم. این قدر که... این قدر که...

این قدر که دیر بشه و دیگه نتونیم محبتی که اون اشخاص بهمون کردن رو جبران کنیم.

پس باید به خاطر داشته باشیم که:

زود دیر می شه!!

 

و این یعنی یکی از بزرگ ترین مفاهیم انیمه ی چارلوت!

 

شروع انیمه وحشتناک جذابه؛ طوری که از همون ابتدا شما رو توی دنیای عجیبش غرق می کنه و مدام دوست دارین ببینین چی به سر شخصیت اصلی داستان، یعنی یو اوتوساکا پونزده ساله می آد. در واقع انیمه با یه سری مونولوگ فلسفی شروع می شه؛ مونولوگ هایی درباره ی این که چرا یه انسان فقط خودشه، و چرا یه آدم دیگه نیست؟ اما کمی که جلوتر می رین، کم کم متوجه می شین دلایل زیادی پشت این مونولوگ ها وجود داره. دلایلی که اساس و بنای داستان، و مربوط به قدرت و توانایی خاص چارلوته.

از اون جایی که موضوع داستان زیاد پیچیده نیست؛ ترجیح می دم از خیر خلاصه نوشتن بگذرم. اما اگه از اون دسته آدم هایی هستین که انیمه رو با یه تصور قبلی تماشا می کنن، یه سری توضیحات مختصر می دم که هم شما راضی باشین و هم خدا!

این انیمه سیزده قسمته و داستان توی همین سیزده قسمت جمع و جور می شه.

داستان درمورد نوجوان هایی با توانایی های خاصه که فقط در دوران بلوغشون به وجود می آد. هر کس یه توانایی داره؛ و متناسب با همون توانایی به یه کار مشغول می شه. حالا می خواد گول زدن مردم باشه یا درمان کردن بیماری ها!

 

البته انیمه یه قسمت OVA داره که اون طور که شنیدم، مربوط به وقایع قبل از قسمت نهم هست. واقعیتش سیزده قسمت واسش کافی نبود. می تونست خیلی بیش تر از این ها روش کار بشه. برای مثال، قسمت آخر به اندازه ی ده دوازده قسمت و یا شاید هم بیش تر، جای کار داشت.

 

این قضیه ی کوتاه بودن انیمه، درمورد رشد شخصیت ها هم صادقه. شخصیت اصلی ابتدای داستان چیزی جز یه پسر متقلب و خودخواه نیست. اما زود عاشق یه دختر می شه و با فداکاری بزرگش، همه رو نجات می ده!

گذشته از این، پایان بندی ناگهانی انیمه جوریه که شما به این راحتی ها هم متوجه فداکاری شخصیت اصلی نمی شین. در واقع... زیاد ملموس نیست. انگار که از پشت شیشه ی غبار گرفته دارید بهش نگاه می کنید. اما بازم، چارلوت ارزش دیدن داره و مطمئن باشین از دیدنش پشیمون نمی شین!!

خب، حالا که این همه درمورد مشکلاتش غرغر کردم، بریم سراغ قشنگی های داستان.

شخصیت ها هرکدوم به یک رنگ و یک شکل هستن. نمونه ی جالبش تفاوت دو خواهر یعنی میسا و یوسا هستش که دقیقا نقطه ی مقابل همدیگه ان!! میسا خشنه؛ درحالی که یوسا خیلی ناز و مهربونه و به خوانندگی علاقه داره.

اما طراحی دخترها یخورده نسبت به پسرها بچگونه اس. چه دلیلی داره که چهره ی توموری پونزده ساله شبیه خواهر کوچیک یو باشه؟ با این حال در نوع خودش بانمکه. و این هم صرفا یک ایراد نیست و نظر شخصی خودم درمورد چهره ی شخصیت هاست.

نکته ی بعدی که حائز اهمیته، اینه که جنبه های مختلف قدرت چارلوت به خوبی نشون داده شده؛ عواقب استفاده ی بیش از حد، محدودیت ها، و حتی این که یه سری محقق هستن که به دنبال ریشه ی این قدرت ها می گردن. دست و پنجه نرم کردن بچه ها با این قدرت، خانواده هایی که به خاطر پول بچه هاشون رو به محقق ها می فروشن و خیلی مسائل دیگه.

 

بعضی از صحنه های انیمه واقعا کمدی و بامزه می شه. اما برای کسی مثل من که عاشق صحنه های دارک و درامه، قسمت 7 یه تجربه ی خوب و زیباست!

 

توی این قسمت ما شاهد نیمه ی تاریک یو هستیم. پسری که داشت از سمت تیره رو به سفیدی حرکت می کرد؛ اما اتفاقی ناگهانی باعث شد بخش هایی از ذهنش خاموش بشه و فقط به بعضی مسائل پاسخ بده. مسائلی مثل غذا خوردن و کتک زدن دیگران!

 

مثل این که تنت می خاره؛ ها؟ D:

 

ولی من روابط بین شخصیت ها رو خیلی دوست داشتم. جای کار بیشتری داشت؛ قبول. اما تجربه ی خوب و متفاوتی بود و واقعا دوستش داشتم. به قدری که ممکنه دوباره هم ببینمش:)

 

 

یو و خواهرش

 

 

بزرگ ترین درسی که من از این انیمه گرفتم رو هم توی ابتدای معرفی توضیح دادم.

 

زود دیر می شه!

 

اگه یو توی قسمت یکی مونده به آخر حرف دلش رو به توموری نمی زد؛ دیگه هیچ وقت نمی تونست این کار رو اون طور که باید انجام بده. اگه توموری براش اون دفترچه رو درست نمی کرد تا توی سفر همراه یو باشه، ممکن بود دیگه هیچ وقت نتونه یو رو ببینه.

 

خلاصه، این انیمه رو حتما حتما توی لیستتون بذارین و فراموش نکنین هر کاری که دوست دارین انجام بدین رو به سرانجام برسونین و به کسانی که دوستشون دارین بگین که چقدر واستون مهم هستن.

 

چون زود دیر می شه!!!

 

 

 

۱۶ نظر ۵ لبخند
روزی روزگاری دختری بود که ستاره های بالای سرش چشمک می زدند. دختر آن ها را دوست داشت. رمز و رازشان را هم همین طور. او به ستاره ها قول داد تا زمانی که درخششان را از دست دهند و از آسمان پایین بیفتند، برایشان خواهد نوشت. ستاره ها خوشحال شدند و خندیدند. از خنده شان کاغذ پدید آمد. دختر آواز خواند و موسیقی اش تبدیل به مداد شد.
و این گونه بود که دختر قصه ی ما، هر روز می نویسد. حتی اگر بی معنی باشد. حتی اگر نا زیبا باشد.
فقط می نویسد. می نویسد و می نویسد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان