خانه تکانی

 

انگشتانم روی کیبورد می‌دوند و موس هم بی‌کار نیست. بالاخره، پست‌های بی‌معنی و خاک خورده باید بروند رد کارشان. کم‌کم، جا برای پست‌های قرن بعد باز می‌شود. نوشته‌های جدیدتر می‌آیند و همه چیز نو خواهد شد. (اهم! اهم!) البته همه چیز به جز قالب! XD

این کاری است که باید کرد. این کاری است که هر بلاگری ملزم به انجام آن خواهد بود.

وقت خانه‌تکانی است.

دستمال‌ها بالا!!!

 

حین تمیزکاری، نگاهی هم به آیکون جدید وبلاگ بیندازید. ساکورا ساکورا ^__^

۲۸ لبخند

حس زیبای آزادییی!!!

شیطونه میگه دوباره کامنت ها رو ببندم D:

عه عه عه!!!

نکن این کارو !!!

 

*خنده‌ی شیطانی*

چه زیبا بود این پست

قالبت هم بطرز وحشتناکی خوشگله. عوضش نکنیا

ممنون!  و چه گیف زیبایی!
نه عوضش نمیکنم. اگه بکنم دنبال کننده هام با چوب و چماق میفتن دنبالم D:

واییی من خیلی دلم میخواد برای عید تو بلاگم یه تغییری ایجاد کنم "-"

قالب که نمیشه میکشنم @_@

وبلاگت که خیلی خوشگله:)))


ام... اگه بلاگفا بودیم میتونستیم خیلی کارا انجام بدیم. ولی توی بیان... باید یه سری امکانات رو بخری که بتونی کد جاوا بذاری:(


قالب که اصلا XD

چقدر اینجا خوشگله. عکسا و فونتا خیلی خوبه.

شما قشنگ میبینی ^__^

سلام سلام سلام

خیلی خیلی زیبا نوشتید.  :)

عجب خانه تکانی ای و زیبا شده اینجا.  :)

وبلاگ من مدت هاست که دسنخورد،الان تارعنکبوت بسته و خاک خوردس،نوریم نی تابه توش!   :)

سلام:))

خیلی ممنونم.
XD

منم وبلاگ تکونی دوس:" 

ولی نمیدونم چه تغییری دیگه مونده که بتونم ایجاد کنم

 

+ فاو آیکونت چ خوشگلهTT

کلا توی بیان زیاد نمیشه تغییری ایجاد کرد. منظورم کدهای جاوا و این طور چیزهاست. مگه این که پول بدی:))


+ مرسییییی. بالاخره یه نفر توجه کرد! خداروشکر!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روزی روزگاری دختری بود که ستاره های بالای سرش چشمک می زدند. دختر آن ها را دوست داشت. رمز و رازشان را هم همین طور. او به ستاره ها قول داد تا زمانی که درخششان را از دست دهند و از آسمان پایین بیفتند، برایشان خواهد نوشت. ستاره ها خوشحال شدند و خندیدند. از خنده شان کاغذ پدید آمد. دختر آواز خواند و موسیقی اش تبدیل به مداد شد.
و این گونه بود که دختر قصه ی ما، هر روز می نویسد. حتی اگر بی معنی باشد. حتی اگر نا زیبا باشد.
فقط می نویسد. می نویسد و می نویسد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان