• /

    "sunrise of the words"

  • /

    "sunrise of the words"

  • /

    "sunrise of the words"

  • /

    "sunrise of the words"

  • /

    "sunrise of the words"

از نویسنده‌ی آماتور به ضدقهرمان! صدام رو داری؟

 من از بچگی عاشق داستان ساختن و خلق شخصیت‌های مختلف بودم. همیشه با عروسک‌هام و چیزایی که داشتم مثل یه فیلم نمایش اجرا میکردم و حتی گاهی وقت‌ها برای شخصیت‌های موردعلاقم فن فیکشن می‌ساختم. از وقتی که یادمه این علاقه باهام بود. درست برعکس دخترهای دیگه که عروسک‌هاشون رو مثل بچه‌ی خودشون می‌دونن یا خاله بازی میکنن، من اونا رو به چشم شخصیت‌های یه داستان می‌دیدم. یکی از  شخصیت‌های موردعلاقم سونیک بود که براش فن فیکشن می‌ساختم، نقاشی‌هاشو می‌کشیدم و باهاشون داستان می‌ساختم. اما همیشه به نظرم می‌امد که یه جای کار می‌لنگه. انگار که شخصیت‌های داستان‌هایی که می‌دیدم کامل نبودن. دوستشون داشتم، اما همیشه با دیدن بازی‌های سونیک و زندگی راحتش یه کمبودی رو حس میکردم  و سعی داشتم خودم توی داستان‌هام جبرانش کنم. 
خیلی طول کشید تا بفهمم این کمبود چی بوده.
حتی بعد از این که با اولین کتاب فانتزی‌ای که خوندم آشنا شدم، یعنی همون ظهور لیچ کینگ، بازم نمی‌دونستم مشکل شخصیت‌های موردعلاقم و شخصیت‌هایی که خودم می‌ساختم کجاست.
اما با این حال، از نثر کتاب لیچ کینگ و شخصیت اصلی خیلی خوشم امد و تصمیم گرفتم منم داستان بنویسم تا دیگران هم بتونن بخوننش. فهمیدم تا وقتی که داستان‌ها فقط توی مغز و قلبم باشن، هیچ فایده‌ای نداره. چهارده سالم بود که به طور جدی شروع به نوشتن کردم. یه داستان خیلی کلیشه‌ای و بد توی سالنامه نوشتم. از این سبک‌ها که نقش اصلی میره پیش یه جادوگر ماهر تا آموزشش بببینه و این جور چیزها. 
ولی قلمم خیلی ناپخته بود و داستان و شخصیت‌ها هم فوق‌العاده وحشتناک. شخصیت اصلی اول کار یه دزد عقده‌ای معرفی شده بود. یه جورایی حالت دوقطبی داشت. یه روز مهربون بود، یه روز خشن و خودخواه. 
جادوگره هم که برخلاف شهرتش، خیلی ضعیف و بی‌خاصیت بود. یه فاجعه‌ی به تمام معنا!
خلاصه که، وقتی قلم بدم رو دیدم، تصمیم گرفتم بیشتر کتاب بخونم. نفهمیدم چی شد، ولی این قدر کتاب خوندم تا نثرم پیشرفت کرد. البته هنوزم خیلی جای کار دارم، اما خب، بهتر شدم دیگه. 
بعد هم دل و جرئت پیدا کردم و از نوشته‌هام گذاشتم توی اینترنت. خیلی خوشحال بودم. اما هنوزم اون کمبود رو حس میکردم. اون مشکلی که شخصیت اصلی داشت و بعد این همه سال نتونسته بودم بفهمم چیه.
به واسطه‌ی داستانی که توی اینترنت منتشر کردم، با یه دوست آشنا شدم. اون هم مثل من عاشق نویسندگی بود. کلی با هم حرف زدیم. دوستیمون از سه سال پیش شروع شد و تا الان هم ادامه داره. 
خیلی چیزا بهم یاد داد. باعث شد بفهمم دنیای نوبسندگی چقدر گسترده‌اس و آدم چقدر میتونه برای نوشتن خلاق باشه. و البته، بهم یاد داد که نویسندگی فقط یه شوخی بزرگ نیست!  این دوستم، با انیمه هم آشنام کرد. اولین انیمه‌ای که با معرفی اون دیدم اسمش کیمیاگر تمام فلزی بود. خیلی قشنگ بود. باعث شد بفهمم انیمه‌ها میتونن کمک بزرگی برای نویسندگی باشن. اما هنوز هم، اون کمبود رو پیدا نکرده بودم. 
چند ماه گذشت. رفتم سراغ یه انیمه به اسم کدگیاس. یه شاهکار به تمام معنا بود. با داستان غنی و شخصیت‌های جذاب. اونجا بود که فهمیدم تمام مدت مشکلم با شخصیت‌هام چی بوده.
من با قهرمان‌ها و شرورها بزرگ شده بودم. اما همیشه ضدقهرمان‌ها رو تحسین می‌کردم. ضدقهرمان‌هایی که حتی نمی‌دونستم این اسم روشونه و وجود خارجی دارن.
من همیشه توی داستان‌هام عادت کرده بودم یه شخصیت خیلی مثبت رو به تصویر بکشم. چون هیچ وقت چیزی به اسم ضدقهرمان رو ندیده بودم. برای همین هروقت می‌خواستم شخصیت رو جذاب کنم یا به داستان احساس ببخشم، مجبور می‌شدم از عوامل عجیب مثل نفرین و جادو و این طور چیزا استفاده کنم تا شخصیت موقتا به حالت منفی دربیاد. بعد هم که اون حالت از بین می‌رفت، شخصیت برمی‌گشت به حالت قبلی. خیلی روی اعصاب و بی‌معنی بود واسم.
ولی بعد از دیدن انیمه‌ها متوجه شدم شخصیت باید خودش خوب و بد رو داشته باشه. گریه کنه، بخنده، مغرور بشه، عشق بورزه، کینه به دل بگیره و در نهایت، انسان باشه!
دیگه همون جا بود که فهمیدم از بچگی واقعا دنبال نویسندگی بودم و ذهنم برای این کار ساخته شده.

 

 

 

واقعا نمی‌دونم چرا دارم این رو پست می‌کنم. ولی یه نفر ازم دلیل نویسنده شدنم رو خواست؛ منم این رو براش نوشتم. گفتم بد نیست بک استوری این نویسنده‌ی آماتور رو ببینین تا متوجه بشین چقدر ما هم مثل شخصیت‌های انیمه‌ای هستیم!

 

 

پ.ن: ببخشید متن رو چک نکردم. اگه غلط املایی داره یا چیزی جا افتاده؛ به بزرگی خودتون ببخشین :(

پ.ن۲: بنانا فیش رو دیدین؟ همین یه ساعت پیش تمومش کردم. خیلی داستان جذاب و البته غم‌انگیزی بود. شخصیت اصلیشم که دیگه باید خودتون حدس بزنین.... ضدقهرمان بود. 

جا داره از همین جا یه فحش به نویسنده‌ی گرامی بدم!

این چه پایان سادیسمی ای بود که نوشتی اخه بانوی من؟! (نویسنده‌اش خانمه)

انگار فقط بلد بوده نقش اصلی رو عذاب بده.... خیلی دردناک و واقعا شاهکار بود... خیلی... حتی از وایولت اورگاردن هم بیشتر احساساتم رو جریحه‌دار کرد. فکر کنم تا عمر دارم نتونم غم توی انیمه رو فراموش کنم :(

بعد از تموم شدنش رفتم توی بالکن و درحالی که به تاریک شدن هوا و صدای اذان گوش می‌کردم، زدم زیر گریه....

میگم... نکنه یه وقت زبونم لال منم نویسنده‌ی سادیسمی بشم؟ ×____×

دیدگاه ها [ ۲۳ ]

-- 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎

منم کلی داستان مینوشتم توی دفتر و سالنامه و سررسید...ولی همیشه از ترس اینکه کسی بخونتشون پارشون میکردم و از بین میبردمشون

منم دیگه ندارمشون XD
همه رو انداختم دور.
𝗟𝗶𝗺 𝗔𝘆𝗹𝗶𝗻 🌙؛

اینجا چه خوشگل شدهههههههههه

+دلم برا ستارت تنگ شده بود:")

++منم عاشق ضدقهرمان هام:"(

مرسیییی :))))
بازم مرسی! XD

++بزن قدش!
چوی زینب دمدمی

وای وایولتتتتتتتت..T__Tهمین امروز داشتم تو وبت قدم میزدم وبه این فکر می کردم که چقدر دلم نوشته هاتو میخواد!

قسم می خورم هیچکس اون لطافت خاصی که نوشته های تو داره رو نمیتونه به وجود بیاره😭💔

کی فکرشو میکرد امروز ستاره ت روشن شه؟

منی منی که هیچ وقت کمبودی حس نمی کردم..چقدر تباه بودم!!

البته من از بچگیم هیچ وقت شخصیت هام قهرمانانه طور نبودن😆😅نمیدونم چرا..

وایولت اورگاردن بیچاره بین اینهمه انیمه ی سادیمسی حکم حال خوب کن رو داره..آخ دست رو دلم نذار که خونه..

شما سراغ هر انیمه ای بری تهش به همین جا میرسه!! 

 

 

منم همیشه وقتی اینجور نویسنده هارو به فحش میکشم به خودم میگم خودتم دست کمی ازشون نداری!

این روزا که دارم فکرشو می کنم سناریو عای منم خیلی سادیسمی شدن واقعا!!😅

البته ما به پای اون عزیزان نمیرسیم.هرگز!

زینب!! خوبییییی؟؟؟ :))))
خیلی خوشحال شدم کامنت تپلت رو دیدم! آریگاتو!!!

امان از این حس شیشم. تو هم انگار داریش XD

اگه شخصیت هات قهرمانانه طور نبودن، پس چجوری بودن؟ من همیشه میخواستم ضدقهرمان بسازم، اما نه اسمش رو میدونستم و نه راهشو! درنتیجه همیشه شخصیتم دو قطبی و غیر منطقی در می امد.

اره دقیقا! تازه سینمایی جدیدش هم دیگه همه چی رو جمع و جور کرد. الان چیزی وجود نداره که بخوای واسش ناراحت باشی. به خوبی و خوشی تموم شد! XD


انسان کلا موجود عجیبیه... از زجر کشیدن و زجر دادن شخصیت های خیالی لذت میبره.... من یکی که تا شخصیت اصلی داستان عذاب نکشه ابدا عاشقش نمیشم :/

و پایان های خوش هم واقعا به درد نمیخورن:( اما خوش و ناخوش هم کلی اذیتت میکنه! ولی حتما سراغ بنانا فیش برو. انیمه ی شاهکاریه. شخصیت هاش فوق العادن.

ولی ای کاش به پاشون برسیم! مگه چه فرقی داریم؟ اونا آدمن. ما هم آدمیم :)
☆●~KIM KOGAMI~●☆ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

هرچقدر میخوای سادیسم باش‌.

چون هیچوقت نمیتونی رو دست آیسایاما بلند شی😂

نه بنانا فیش خیلی هارت بروکن تر از اتک بود :(
خیلی خیلی بیشتر.
چوی زینب دمدمی

عزیزمممم من خوبم توخوبی؟؟

ماچ بهت=))💞

 

آره واقعا. دارمش😅

خب ضد قهرمان که نبودن..اصلا من تو خلق ویلن مشکل دارم واقعا😆 اما عادی بودن.مثل خودم بودن. زیادی خوب نبودن.بیشتر اژ خوب بودن خل وچل بودن در واقع😂

 

موافقم که شخصیت های زجر کشیده خیلی جذابترن.کاملل موافقم.ولی هنوز نمیتونم قبول کنم این نویسنده های ژاپنی زیاده روی نمی کنن..لعنتی من هنوز قلبم درد میکنه..هیچ وقت خوب نمیشه..آخه بچه هام نابود شدن کههههT__T

خود من واقعا هیچ وقت دلم نمیاد همچین کاری با بچه هام بکنمممم..

 

بعضی پایانای غم انگیز یه شیرینی خاصی دارن که به صدتا هپی اندینگ میارزه وشوق آور تره..😅اما پایانای خوشی هم داریم که بچسبه ها..درکل فرقی نمیکنه هپی اندینگ یا سدی اندینگ چیزی که اهمیت داره قدرت نویسنده ست💪

آره من بخاطر رابطه یی که بین اش وایجی هست واقعا دلم میخواد برم سراغش ولی نمیدونم با سلیقه م جور هست یانه.

 

چرا میخوای به پاشون برسی؟ تو سادیسم بودن میگم هااا..

 

با جوابت به نظر بالایی هم خیلی موافقم. نویسنده هایی هستن که باعث میشن ایسایاما یه فرشته باشه😅اصلا خدا بیامرزه پدرتو ایسایامااا T__T

مرسی منم خوبم :))



اهان از اون نظر XD




اره همین بنانافیش هم این طوری بود. زیادی زجر دادن نقش اصلی. از اول تا آخر داستان. کلا هیچ وقت به طور کامل شاد نبود. پسر بیچاره :((
منم نمیتونم شخصیت اصلیم رو بکشم... هیچ وقت نمیتونم. اما پایان غم انگیز براش در نظر گرفتم که تهش مخاطب ها فحشم بدن XD



مطمئن باش از دیدن بنانا فیش پشیمون نمیشی. من خودمم علاقه ی خاصی به مافیا و یا حتی داستان های جنگی و حماسی نداشتم؛ اما عاشق اتک و ارباب حلقه ها و بنانافیش شدم. مهم سبکش نیست.... مهم اینه که قوی ساخته شده باشه. چون چیزی که قویه مطمئنا میتونه مخاطب هایی که قبلا به این سبک علاقه نداشتن رو جذب کنه.
من همیشه میگم: هرچیزی خوبش، خوبه!
فقط قبلش بهت بگم انیمش جامعه ی خشن و فاسد آمریکا رو به تصویر کشیده و چیزایی مثل... ببخشید که میگم.... تجاوز و همجنسگرایی توش زیاده. اما همش مروبط به ویلین هاست. شخصیت های اصلی و درست حسابی آدمای این طوری ای نیستن اصلا. اش و ایجی هم به نظرم فقط دو دوست خیلی صمیمی بودن. نه چیز دیگه ای.



عهههه من فکر کردم منظورت حرفه ای بودنشونه 😅😅😅
واسه داستانی که خیلی دوستش دارم که مطمئنا این قدر سادیسمی نمیشم.... اما شاید واسه چیزای دیگه سادیسمی شدم XD



اوهوم... الان چون نمیخوام اسپویل کنم نمیتونم بگم اوضاع شخصیت اصلی توی بنانا فیش چقدر بدتر از ارن بود. حداقل ارن بچگی خوبی داشت. ولی اش.... 
(مراجعه به بالکن و دوباره گریه کردن)


چوی زینب دمدمی

خدای من چرا سه تا اومد@__@حذفشونم میکنم نمیشه://

اشکال نداره خودم حذفشون کردم :)))

اگه مستقیم حذف رو بزنی فقط برای خودت حذف میشه. باید اول بزنی روی ویرایش و بعد که کادر باز شد، حذف پایین کادر رو بزنی.
چوی زینب دمدمی

راستی اسم هلنو اوردی..دلم براش تنگ شدههه..

نه تو هستی نه هلن.‌اساتید نویسندگیمو میخواااامT__T

عه متوجه شدی منظورم از اون دوست هلن بوده؟ XDD


من حقیقتش درگیر کنکورم که نمیتونم پست بذارم.... وگرنه همش در حال سر زدن به این جام. 

هلن هم حالش خوبه. از طریق ایمیل باهاش در ارتباطم. فعلا اونم درگیر درساشه که رفته. ولی بعدا میاد :)))

اساتید!!! نه بخدا من دیگه در اون حد نیستم :(( هلن شاید باشه ولی من نه!
چوی زینب دمدمی

چرا اتفاقا من میتونم بکشم وتاحالا کشتم😂ولی بنظرم خیلی چیز ها بدتر از مرگ هست..

 

آره قبول دارم حرفاتو.اما بازم نمیتونم بگم خوشم میاد یانه..مثلا من واقعا از اتک خوشم نمیاد..😅هرچند انقدر خوب بود که بتونم تا آخر ببینمش..

 

نه آقا من با این چیزایی که میگی اصلا مشکلی ندارم😆

 

من خودم سناریو هام خیلی سادیسمی شدن تازگیا.حالا شاید بعدا برات تعریف کنم😅

 

 

مگه میشه کسی متوجه نشه منظورت هلن بودههه؟😆😅

شکسته نفسی می فرمایید هردوتون استادید.

موفق باشید هردوتون..ولی جاتون خیلی خالیه😞💔

منم میتونم  بکشم ولی چندتا شخصیت اصلی رو نه XD
مخصوصا مامان باباها.... چون خیلی مرگشون کلیشه ای شده اصرار دارم مامان و بابای شخصیت اصلی رو تا آخر زنده نگه دارم. و سالم :)
و این چیز بدتر از مرگ رو که میگی.... تقریبا دارم برای شخصیت اصلی داستانم آمادش میکنم. (خنده ی هیستریک)
خدا رحم کنه!

منم به اون شدت اتک رو دوست ندارم. ولی عاشق صحنه های جنگیشم. وگرنه ازش شخصیت موردعلاقه ی خاصی ندارم. من همیشه دوست دارم شخصیت اصلی خیلی خوب پردازش شده باشه و بیشتر از بقیه نشونش بدن. ولی اتک همچین چیزی رو نداشت. پس تو لیست انیمه های مورد علاقم زیاد جایگاه خفنی نداره.

وای تورخدا بگو واسم!!! پلیز!! تا توی حس سنارویوی سادیسمی ام خوبه درموردش حرف بزنیم XD


عه خب پس. نمیدونستم این قدر دوستیمون پرآوازه اس D:
ولی خداییش تو هم مثل ما خفنی! من خفنم. تو خفنی. هلن خفنه. و خلاصه هممون خفنیم!

مرسی تو هم همینطور :))))
میایم بازم. زندگی بدون بیان و بلاگرهاش زندگی نمیشه!




پ.ن: این جا رو!!! XD
https://smarteen.ir/funny-attack-on-titan-anime-memes-in-persian/

بالاخره یک ستاره از وایولت که "موقت" نیستD:

خیلی زیبا توصیف کردی دلیل نویسندگیتو:_) پیوندش کردم.

+ما هم اصلا نمیدونیم اون دوستی که تو اینترنت باهاش آشنا شدی و با انیمه آشنات کرده کیه. اصلا^_^ 

راست میگیا. خودم حواسم نبود این چند ماه همه ی پستام الکی بودن XD

مرسی :)))

+ اره دیگه نباید بدونین. این جا روستا نیست که همه همدیگه رو بشناسن. (پس فکر کنم بیان جدی جدی یه روستاست XD )
چوی زینب دمدمی

اتفاقا من همیشه شخصیت اصلی می کشم!

کشتن شخصیت فرعی ها هم دیگه تکراری شده😂

 

پدر مادر که آره..کلا فکر نکنم پدر مادر ها زیاد نقشی داشته باشن توداستانای من 😅

آره موافقم که اتک شخصیت پردازی آنچنان خوبی نداشت.میگم؛باوجودی که از اون سبک های موردعلاقه ی من نیست،ولی داستانش به قدری جذاب بود که ادامه ش بدم .مخصوصا از فصل سوم خیلی خوب شد.

وای نگوووو شخصیت اصلی های غیر کلیشه ای وبدرد بخور تو انیمه ها 😂😅پیدا کردنشون خیلی سخته!!

 

باشههه برم بنویسمشون برات می فرستم😄

مثلا یه بار یه فن آرت دیدم از یه ویلن وحشتناک که داشت گریه میکرد،یه جور قلب ذوب کن هم..

با خودم گفتم چی باعث میشه شخصیت منفی مون که همش پوزخند میزنه و دنیا رو دستش گرفته اینجوری غرورش بشکنه واینجوری گریه کنه؟

بعدنشستم یه سناریو نوشتم که دوستشو میگیرن جلوی چشماش تیکه تیکه میکنن،یعنی زنده زنده شکنجه ش می کنن..به حدی که این موجود هم اشکش در میاد(ببین اونا دیگه چه بی رحمایین😂)

اصلا خودم قلب درد گرفتم از اینهمه خشونت😂😅

 

نه عاقا من وخفن بودن فاصله ی زیادی داریم😂😂

 

کشتن اصلی ها هم دیگه تکراری شده والا. اصلا همه چی تکراری شده :(((


توی اکثر داستان ها هم همین طورن. یا مردن؛ یا یکی زنده اس ولی رفتارش با بچش خوب نیست، یا به قتل میرسن، یا مامان و بابای واقعی شخصیت  نیستن و ..... از اینا XD


منم باید کلی بگردم که از این شخصیت اصلی ها پیدا کنم. لامصب خیلی نادرن! ولی من 91 روز و قهرمان سپر رو پیدا کردم که شخصیت اصلیشون متفاوت بودن :)))



تلگرام داری؟ یه چنل هست به اسم بنویس. دقیقا عین این چیزایی که توی میگی رو توش دیده بودم. کلی درمورد نویسندگی مطلب میذاره. یه بار گفته بود برای این که شخصیت ها واقعی باشن باید اون روی دیگه شون رو هم به نمایش بذاریم. مثلا اگه شخصیتمون همیشه میخنده، بعضی وقت ها گریه کنه. یا اگه قویه، بعضی وقت ها در هم بشکنه. دقیقا مثل چیزی که خودت گفتی :))
همه ی شخصیت ها باید انسان باشن.



ولی مهم اینه که داریم پیشرفت میکنیم :))

سلام. سلام.سلام.:).

خوب شد که اینو نوشتین،هم‌من باب آشنایی شد و هم الهام بخش من!یه داستانی دارم نیمه کاره رهاش کردم،کلی ایده با خواندن پست شما آمد تو مغزم:).

سالنامهَ یعنی مردمم خواندنش؟

بابا شدینم شدین،همه که نباید نویسندهٔ ی ساده باشن،یکم آزار دهنده گیم خوبهَ!😂👍😅

سلام :)))

جدی؟ خوشحال شدم اینو شنیدم! امیدوارم توی نوشتن داستانتون موفق باشین :)

نه فقط یکی از خاله هام خوند. الانم که از صفحه ی روزگار محوشون کردم XD

یکم که بله. ولی بعضی هاشون دیگه زیاده روی میکنن :(((

سلام. سلام.سلام:).دوبارهَ...:).

شما گفتین صدام رو داری؟منم میگم:یاس مینویسهَ میگه !😂چنی بامزهَ گفتن:).

سلام مجدد :))

چی شد؟ من نفهمیدم XD

یعنی گفتم!من بامزهَ گفتم!😁😀😅

D:

:") دوستی تو و هلن. >>>>

+ ولی منم موافقم که فضای اینجا روستا طوریه. :))

XD

+ اره :)))
چوی زینب دمدمی

دارم.چه جالب میرم میبنم چنله رو پیدا می کنم.

*برای این که شخصیت ها واقعی باشن باید اون روی دیگه شون رو هم به نمایش بذاریم. مثلا اگه شخصیتمون همیشه میخنده، بعضی وقت ها گریه کنه. یا اگه قویه، بعضی وقت ها در هم بشکنه*

حق!!!👍👍توی هر شخصیت پردازی وقتی فقط یه روش رو نشون بدن وتک بعدی باشه جدا به نظرم شخصیت سطحی ای میاد.

​​​​​

این لینک دعوتشه ^__^
https://t.me/benevis_s



عه تو هم میگی حق XD
جدیدا تو تلگرام خیلی همه حق میگن!

راستی اگه دوست داشتی ایدی تلگرامت رو بده توی تلگرامم در ارتباط باشیم. با یکی دو نفر از بیانی‌ها توی تلگرام قبلا حرف زدم. اگه خواستی تو رو هم میتونم به لیست اضافه کنم D:

سلام. سلام. سلام:).

به آهنگی هستش به اسم سرباز وطن خواننده شم یاسهَ،منظورم اون بود😅

سلام :))

آهان!! نشنیده بودمش. مرسی بابت معرفی XD

میگم... نکنه یه وقت زبونم لال منم نویسنده‌ی سادیسمی بشم "

احتمالش صفره...

و اینکه من از همون اولش گرفتم منظورت هلن بوده ولی چطووریشو نمی دونم... 

و اون وقت چرا صفره؟ :)))


از قدرت های ماورایی مستر بلو! XD

از بازیگر آماتور به نویسنده آماتور سلام:)))

باید بگم ضد قهرمانها دوست داشتنی ترین کاراکترها محسوب میشن چون ادم های واقعی هم همین طورن:)

هیچکس بد یا خوب مطلق نیست:))

من انیمه وایولت اواگاردین(نمیدونم درست نوشتم یا نه:)) رو دیدم خیلی خیلی ناراحت شدم با این که قشنگ بود اما غم خاصی هم داشتش

 

سلام! چقدر خوشحال شدم که یه بازیگر این جاست! *__*

به همین دلیله که منم ضدقهرمان ها رو بیشتر دوست دارم. قهرمانی که همیشه کار درست رو انجام بده خیلی مصنوعیه... و از همه مصنوعی تر اینه که همیشه راه درست وجود داره! گاهی وقت ها آدم باید بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنه... (این رو گرالت توی کتاب های ویچر میگفت. یا شایدم توی سریالش؟ )


اورگاردن بود :)
وای اره خیلی خیلی آدم رو ناراحت میکرد... ولی دوتا سینمایی هم داره. من یکیش رو دیدم که ادامه ی سریاله. داستان رو به سرانجام رسوند. اگه ندیدیش حتما ببینیش چون واقعا چیزی از سریالش کم نداره. شاید حتی بهتره!

من خوشحالم عزیز:))

موافقم باهات.همیشه خوب بودن یا همیشه بد بودن ازار دهنده هست اما یک شخصیت خاکستری مثل یک ضد قهرمان یکی مثل ماست که هم خوبی داره هم بدی

واقعا؟من فقط سریالش رو دیدم:/پاشم برم سینمایی ها رو هم بگیرم

پ.ن:من هنوز ویچر رو ندیدم کتاباش رو هم نخوندم://

:)))

اره زود باش که نبینی ضرر کردی XD

پ.ن: کتاباش قشنگن. ولی من فقط جلد یک رو دارم که پی دی افه. اگه دوست داشتی میتونم برات بفرستم.
سریالش زیاد خفن نیست. همش صحنه اس XD

اره بیزحمت بفرست واسم:)

اوه پس همون کتابو میخونم:)))

http://rlstine.blogfa.com/post/79


اره کتاب قشنگ تره :)))

خیلی مشخصه، یه سال شده که می شناسمت :))

همینطوری بمون ... البته اگه تونستی... دنیا به امثالت احتیاج داره...

شاید اگه من  هنوزم میام صفحه بیانو باز می کنم به خاطر همین شماهاست... 

وای.... (لبخند زدن و سرخ شدن)

خیلی خوشحال شدم که کامنتت رو خوندم :)))
ولی خب بعضی جاها هم ممکنه تیریپ نویسنده ی سادیسمی بردارم. احتمالش هست XD

دستت درد نکنه:)))

خواهش میکنم :)))
البته این نسخه ی کاملش نیست.... نسخه ی کاملش توی سایت دوران اژدهاست که متاسفانه پولیه :((

عیب نداره همینشم خوبه:)

:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی