وایولت میکروفون به دست جواب می‌دهد

نمی‌دونم چرا. واقعا نمی‌خواستم این چالش رو انجام بدم. اما امروز که بیان رو چک کردم دیدم خیلی ها دارن مینویسنش و خوندن نوشته‌هاشون واقعا حس خیلی خوبی داره! پس... منم گفتم بهتره بنویسمش:)

Image result for cute wallpaper

 

1. راست دستین یا چپ دست؟

راست. چپ دست ها، خداییش چجوری با موس کار می‌کنید؟ D: آخه تا اون جایی که من می‌دونم جاش همیشه سمت راسته!

 

2.نقاشی تون در چه حده؟

افتضاح!! قبلا یه زمانی عاشق نقاشی کشیدن بودم. همش شخصیت های کارتونی رو نقاشی میکردم و دورشون رو میبردم و بعد از کلی چپ نواری زدن، ازشون عروسک دو بعدی (نه شایدم تک بعدی!) می‌ساختم و باهاشون بازی میکردم! الان هم یه پلاستیک پر ازشون دارم! (یادگاری)

 

3. اسمتونو دوست دارین؟

هم آره. هم نه. اسم بدی نیست. از حرف پ خوشم نمیاد. فکر میکنم معنیشم یکم زیادی لوسه! ولی از این که عربی نیست خیلی خوشحالم! و همیشه هم فکر میکنم که اسمم یجورایی فانتزیه و یاد داستان های پریان میندازتت:))

اون هایی که اسمم رو نمیدونن تونستن حدس بزنن؟ D:

 

4.شیرینی یا فست فود؟

شیرینی، شیرینی، شیرینی!!! (شکمم از اتاق فرمان داد میزنه که پیتزا و فلافل مامان پز هم دست کمی نداره!)

 

5.دوست دارین که قد همسر آینده تون تقریبا چند سانت باشه؟ (سانت بگینااا) 

از اون جایی که خودم کوتوله ای بیش نیستم؛ انتظار هم ندارم یه زرافه بیاد خواستگاریم. من به 160 سانت هم راضی ام D:

 

6.عمو یا دایی؟

قطعا دایی!! عموهام این قدر رفتارشون باهام سرده که من با پسر کوچه هم راحت تر میتونم حرف بزنم! (البته این پسر وجود خارجی نداره ها! فقط مثال زدم ^__^)

 

7.عمه یا خاله؟ 

عمه ندارم! پس خاله! ولی اگه هم داشتم مطمئنا دست کمی از عموهام نداشت.

 

8.عداد مورد علاقه تون؟

من مفهموم این سوال رو درک نمیکنم.... یعنی چی که عدد موردعلاقه؟ 

شاید 106 رو دوست داشته باشم... یا 9 رو. و همین طور 200. و خلاصه منم از این بازی ها XD

 

9.اولین وبی که زدین رو حذف کردین؟ 

آره. یه وبلاگ سونیکی بود توی بلاگفا. که پنج شیش سال پیش به دیار باقی شتافت. پس دنبالش نگردین!

 

10.با کی بیشتر از همه صمیمی هستین تو بیان؟

هلن پراسپرو!  راستش از قبل این که بدونیم جایی به اسم بیان وجود داره توی زندگی پیشتاز با هم دوست بودیم. اولین پیغامی هم که واسم گذاشت این بود:

سلام! به زندگی پیشتاز خوش امدی! پروفایلت جذبم کرد.... و فلان!! D:

(ظاهرا دیگه نمیتونم با اکانت قبلیم برم زندگی پیشتاز و پیغامش رو بخونم. هر کاری هم میکنم واسم ایمیل نمیفرسته. اَه!! )

 

11.بابا و مامان تون توی بیان کین؟

این از اون سوالا بود!

 

12. رو جنس مخالف کراشی؟

هیچ کس!!

 

13. مترو یا قطار؟

اولش میخواستم بگم مترو؛ بعد به خاطر شلوغیش پشیمون شدم. ولی بعد که خواستم بگم قطار، یاد تاخیرهای گاه و بیگاهش افتادم و بازم پشیمون شدم!

 

14.شادی یعنی چه؟ 

یعنی این که کنار کسایی باشی که دوستشون داری. و کاری رو انجام بدی که واقعا ازش لذت میبری.


15.سه تا از صفاتت؟ 

خیالپرداز ،شیرینی دزد (اینم صفته دیگه!)، آروم. تنبل هم هستم اکثر مواقع :(

 

16.اگه میتونستی هویتت رو عوض کنی ، دوست داشتی جای کی باشی؟

من همیشه دوست داشتم جای پسرها باشم.... توی دنیای واقعی از خودم راضی ام. اما اگه بنا بر این باشه که از بین شخصیت های داستانی یکی رو انتخاب کنم، باید بگم به شدت به لولوش حسودیم میشه! هم خوشگله، هم باهوشه، و هم نقش اصلی خفن کدگیاسه. دیگه چی از این بهتر؟

 

17.الان... از چی ناراحتی یا چی اذیتت میکنه؟

کنکور و مدرسه و آینده ی نامعلوم منی که دلم میخواد نویسنده بشم.

 

18.به چی اعتیاد داری؟

بیان. کتاب.

 

19.اگه میتونستی یه جمله بگی که کل دنیا بشنوه ، چی میگفتی؟

منم مثل شما یه دنیای خیالی دارم و اون جوری که به نظر میاد یه آدم بی مزه ی بی تفاوت نیستم!!! (فرض کنید رفتم روی کوه و دارم داد میزنم D: )

 

20.پنج تا چیز که خوشحالت میکنه؟

یک نظر جدید. نوشتن یه متن یا یه داستان قشنگ. یه کتاب جدید. یه انیمه ی خفن.  تموم شدن مدرسه. 

 

21.اگه میتونستی به عقب برگردی چه نصیحتی به خودت میکردی؟

دختر واسه چی تو از چهارده سالگی شروع کردی به نوشتن؟!! خجالت بکش! دوست هات سه چهار سال کوچیک تر توئن ولی صد برابر بهتر از تو مینویسن! نمونه اش همین هلن و عشق کتاب!

 

22.چه عادت ها/رفتارهایی دارین که باعث آزار بقیه ست؟

اهل معاشرت و حرف زدن نیستم.

 

23.صبحا اگه مامان/بابات بیدارت میکنه چجوری اینکارو انجام میده؟

بابام که کلا این وظیفه ی خطیر رو به عهده نمیگیره. ولی مامانم.... (می لرزد) مثل همه ی مامان ها دیگه! میاد پتو رو از روم برمیداره و یه بهونه ای برای بیدار کردنم جور میکنه. برای مثال:

پاشو چایی ریختم. پاشو نون گرم کردم (آره من نون گرم و خشک دوست دارم D: ) پاشو میخوام برم بیرون کار دارم. (خب به من چه؟ D:)

این داستان: وایولت بی تربیت!

 

24.کراشاتون تو مدرسه؟

خب یه دختر کتابخون خیلی باهوش توی مدرسه هست که اخلاقش هم واقعا عالیه. همیشه به دیگران کمک میکنه و رفتارش جوریه که کنارش باشی احساس راحتی بهت دست میده. ولی هیچ وقت نتونستم زیاد باهاش صمیمی بشم:((

 

25.تا حالا شده به یکی اشتباهی پیام بدین و دردسر بشه؟

نو. یعنی یادم نمیاد! وقتی چیز خاصی یادم نمیاد احتمالا نبوده دیگه! (سرش را متفکرانه می خاراند.)

 

26.یه جمله تاثیرگذار برا مخ زنی؟

آم... سوال بعد؟

 

27.چه فرقی بین شما تو فضای مجازی با اونی که تو واقعیت هستین وجود داره؟

خود واقعیم خیلی تودار تر و حوصله سر بر تره. ولی فقط این جوری به نظرم میرسم. در واقع، شخصیتی که این جا از خودم به نمایش میذارم چیزیه که توی وجودم هست، اما قدرت ابرازش رو ندارم. خلاصه این که خود واقعیم همینه که توی بیانه:))

 

28. یه دروغی که اینجا ب ما گفتتین؟

من صادق ترین آدمی هستم که توی بیان میبنید XD

حالا از ما گفتن! قیامت معلوم میشه D:

 

29. تو بیان چندتا اکانت دارین؟

دوتا!! اون یکی فقط برای اینه که توش قالب امتحان کنم و وقتی پست جدید میذارم چک کنم ستاره ام روشن شده یا نه.

 

30.اولین دوستتون تو بیان؟

بازم هلن پراسپرو. آخه اصلا به خاطر اون بود که من به وبلاگ نویسی علاقه مند شدم. تا قبلش همش میرفتم توی وبش و بهش کامنت اسپم میدادم (از پشت مانیتور یواشکی میخندد) و بعد هم با نوبادی دوست شدم:)))

 

31.چند بار تو وبتون چس ناله گذاشتین؟

فکر کنم چهار پنج باری بوده... ولی بیشترشون رو پیش نویس یا حذف کردم. برای همین یادم نیست. با عرض پوزش D:

 

۲۶ لبخند

وای سوال اول!!!

اصلا دقت نکرده بودم... فک کنم خیلی از وسیله های اطرافمون همینجوری باشن و برای راست دست ها شخصی سازی (!!!) شده باشن... چپ دستا چقدر سختی میکشن سر این موارد)):

اره اره! یادمه یه دوست چپ دست داشتم که خیلی راحت با موس کار میکرد... ولی یادم نمیاد ازش پرسیدم این قیافه ی خونسرد فقط یه نمایشه یا واقعی! D:

عه کامنت اول بودم D:

هورااااD:

چی شده جدیدا همه دلشون میخواد توی کامنت فرستادن اولی باشن؟ D:

همممممم....

نمیدونم چرا انقدر روی "پریسا" قفل کردم و نمیتونم حدس دیگه ای بزنم

نه پریسا نیست. ولی خیلی هم باهاش فرقی نداره ها!! خیلی به هم نزدیکن D:

نمیدونم XDDD

برای منی که خیلی دیر به دیر میتونم اولین کامنت باشم خیلی حس خوبی داره XDD

احساس میکنم با یه قیچی ربان قرمز رو میبرم و بخش نظرات به دست من افتتاح (!!!) میشه._....!!! XD

چه تشبیهی!!

بذار منم فرش قرمز رو پهن کنم D:
دست بزنید به افتخار مائوچان!!

اسمت چیست ای وایولتا ؟

مگی فهمید دیگه D:

پس پریا؟ =)

آره :)))

*تشویق حضار*

XD

 D:


چقدر هم خودت رو تحویل میگیری D:

نظر جدید خو‌شحالت میکنه :D

دارم ترغیب میشم کدگیاس رو ببینم... اینقدر تعریف کردی ازش... 

بعله!!!

ولی عذاب وجدان دارم که دیگه به اندازه ی سابق به دیگران نظر نمیدم :(((


خیلی.... (زبونم بند امد) خیلی خوبه!!!
ولی اتک هم که تازه دارم میبینمش محشره! ولی بازم شخصیت پردازی کدگیاس رو بیشتر میپسندم:))

خواستم بگماااا

ولی یهو دیدم پریسا خیلی بهت میاد

بدت نمیاد اگه پریسا صدات کنم؟ :"

راستش اسم خودم رو پیشتر دوست دارم:))

ولی اگه دوست داری میتونی پریسا صدام کنی D:

سلام سلام!:)

فکر کنم بهت الهام شده بود تو رو توی این چالش دعوت کردمXD:)

۳_*عمیق فکر کردن*پریا؟پرنیا؟پرنیان؟پروانه؟

۱۵_شیرینی دزدD:من مواد پیتزا دزدم!قبل اینکه مامانم پیتزا رو درست کنه از همه چیش یکم میخورم به طور نامحسوس البته

۲۳_چه خوبه بهونه های مامانتT.Tمامان من تهدید!

۲۷_دقیقا مثل من!البته فکر کنم اینکه ذهن ما شخصیت بیانیمون هست برا همه صدق‌ می‌کنه(منو چه برسه کلمه صدق؟مطمعنم حتی معنیش هم نمیدونی/نمیدونم:/)

سلام:)))


اره انگاری... الان دیدم!!! خیلی ممنون :)))
3: گزینه ی اول:))
15: منم ته دیگ و سیب زمینی سرخ شده میدزدم:))
موقع نوشتن این پست هم کیک دزدیده بودم D:
23: ولی اعصاب خرد کنه!!!
27: مگه صدق چشه؟ درسته دیگه!! و آره. به نظر منم این جا خیلی هامون شخصیتی رو به نمایش میذاریم ک هواقعا توی ذهنمونه:))

خب موفقیت بزرگیه، بالاخره ربان قرمزه رو بریدم D:

بازم تشویق D:

از بین کسایی که این چالشو نوشتن و من دیدم، اولین نفری بودی که شیرینی رو به فست‌فود ترجیح دادی  =))))

آخه من و مامانم کلا عاشق شیریینی جاتیم :))

راستی میخوای بیشتر درموردت حدس بزنم یا همون شهر کافیه...

معامله که نیست... میدونن وقت نمیکنی... یا ممکنه به مطالبشون علاقه نداشته باشی یا چیزی به ذهنت نرسه که دربارش بگی... 

خب... بزن! ولی کم کم دارم ازت میترسم D:


آره به خاطر ذهن آشفتمه..... :(((

اسمت پری ناز هست وپری صدات میکننXD

اگه اینطوری باشه بایکی از شخصیت های من هم اسمی*---*

منم مفهوم عددموردعلاقه رونمیتونم درک کنم😐

وای دقیقا!اینکه پتورو برمیدارن از رو آدم بدجوری لج در آرهههههههههههه:////////

نه. اگه پری ناز بود خودم رو میکشتم D:

شایدم میرفتم ثبت احوال عوضش میکردم. 
اسمم پریاست D:

واقعا سوال عجیبییه!!!
خدا نیاره اون لحظه رو:/

نه پریا هم خیلی قشنگه =) تصویب شد!

تشکر D:

راه حل سوال اول :اینه که جای موس رو از راست به چپ می بریمD: 

ولی بازم سخته! من امتحان کردم. موس نباید سمت چپ باشه. کلا توهین به مقدساته ! D:

خب من در مورد سوال اول بگم که بعضی وقتا من موس رو با دست چپ استفاده می کنم:دی

تو دیگه..... لا اله الا الله!! D: راست دستی؟؟

راستی با وبت چه کردی دختر؟؟ D:

عه وا چرا؟دوست نداریش؟😄

خب چون گفتی حس میکنی لوسه واین طورا این به ذهنم رسید!پری ناز به نظر من لوسه ولی قشنگه.

پریا لوس نیست برای من.دوستش دارم این یکی هم^__^

بهت میاد اسمت واقعا❤

نمیدونم. فکر کن به خاطر ناز باشه که بهش وصله D:

:))

آره پریا کمتر لوسه. ولی خب کلی شعر واسش میخونن و مخففش میکنن به پری. و اون موقعس که لوس میشه D:

ممنونم:))
اسم واقعی تو زینبه؟:)

وایولت...

پیشنهاد می کنم برای جواب دادن کامنت ها توی مرکز مدیریت از آخر بیا اول 😂😂

چون اونایی که پایین تر هستن زود تر کامنت دادن...

عه پریا...

چه باحالا :)

همین کارو میکنم که! D:

یعنی ترتیبشون غلط از آب درمیاد؟ 


:))

خب ...اصلا بزار الان همه رو جواب میدم

چه کردم؟قشنگ شده؟انقدر اون عکسا رو می دوستم

نه منظورم این بود که پست های قبلیت کجان؟؟ D:


بک گراندش که اصلا عشقه!!! ولی هدرهاش. وایییی. ولی فونت یکم گنده تشریف داره d:

منم یه بستنی دزدم !

منم شده پوستشونو مثله کنم و تیکه تیکه و یواشکی بندازم دور D:

قاتلی ام برای خودم!

بهرحال اسم قشنگیه.آره شعرکه گفتی الان یکی توذهنم اومد😅

من پری ناز هاروهمیشه میگم پری ولی به شدت هم تاکید میکنم که مخفف پری نازه😄

بله اسم واقعیمه^__^

D:

خب تقریبا پری مخفف خیلی از اسم هاس:)

خیلی قشنگه:)) 
از بین اسم های عربی زهرا و زینب رو دوست دارم:))

عام راستی حالاکه همه دارن میگن بذار منم بگم:

ب من یک عدد خوراکی دزدم جلوی دست من خوراکی نذارید.هرچی میخواد باشه.

بخاطرش هم زیاد تنبیه شدم😂ولی چه کنیم؟

خوشم امد همتون دارید اعتراف میکنید D:

همیشه وقتی یه چیزی میدزدم مامانم با تاسف نگاهم میکنه. احتمالا از ذهنش میگذره که تهش دزد میشم. شیرینی دزد آشپز دزد میشود! (منظور آدم رباییه D:)
ترسیدم از خودم :/

من تا حالا تنبیه نشدم... اما همین نگاه ها... از صدتا تنبیه بدتره.

من چپ دستم و بخاطر سوالت خواستم بگم.

من با دست راست از موس استفاده میکنم:|

و حتی انتخاب هم نکردم که با کدوم دست استفاده کنم. یه چیز غریضه‌ای بود

و اینکه فکر نکنم زیاد برامون این چیزا سخت باشه.

بابا ماهم مثل همه ایم:)) 

یعنی واقعا سختتون نیست؟  من امتحان کردم با دست چپم نفسم میگرفت:/

وای چقدر بانمک بودن همه جوابا!!

2.فکر کنم قبلا یه بار بهم گفته بودی، و فکر کنم من باز همینو گفتم، ولی دوباره میگم: چقدررررر نازز!!!!

3.جسودیم شد :)))! انگار اسمت با جادو و سرنوشتت با داستان عجین شده باشه!

5. 160!!!! حتی از اد هم کوچولوتر میشه که!!

13.زندگی پر از پیشیمونیه :_)

24.من همیشه دلم میخواست اون دختر کتابخون خوش اخلاق همه چی تموم و رویایی باشم. رویای عجیبیه؟

30.(یادآوری) هق. یادش به خیر. بیچاره میشدم تا همشونو عدم نمایش بزنم. :_)

:))
2: واقعا بهت گفته بودم؟  ولی اینو دیگه بهت نگفته بودم: دختر انیمه ای طراحی میکردم و باهاش بازی میکردم!  حتی قبل از این که بدونم انیمه چی هست اصلا!
3: یاد فلورین میفتم باهاش D: ولی اسم تو هم به جادو میخوره. قسمت دومش:))
5: وای بازم از من بلندترهD:
13: اوهوم... حتی کتاب خوندن و انیمه دیدن رو هم باید زودتر شروع میکردم:(
24: یه جورایی فکر میکنم خیلی شبیهت باشه! اگه هم سن من بودی میگفتم خودته!  چون مامان اونم دکترای زبان داره.  ولی...  تک فرزنده:(((
30: بدجور اذیت میکردما!  ولی تا یه مدت اکانت نداشتم و نمیتونستم نظر خصوصی بدم.
پ. ن: فصل اول اتک رو دارم به پایان میرسونم:)))
چقدر در عین بزن بکش درام و مفهومیه!!

ولی من که هیچوقت با موس و چیزایی که برای راست دستا ساخته شده مشکل نداشتم XD فقط یکم اون صندلی تکی دست راست اذیت می کنه، که اونم دیگه عادت کردم بهش.

عه منم عمه ندارم :)) خوشبختم.

وای منم هیچوقت توانایی این رو ندارم که با کسایی که تو مدرسه ازشون خوشم اومده دوست بشم. کلا نمی تونم سر صحبت رو باز کنم :| یعنی اینم کراش محسوب می شده و خبر نداشتم؟...

واییی :))) چه حس قشنگیه دیدن اسم خودت تو پستای دیگران. مخصوصا پستای وایولت!!

صندلی تکی دست؟ 
به نظرم اگه موس رو ببری سمت چپ سیمش اذیت میکنه:(

منم به خاطر این ویزگی مزخرف همیشه تنها تشریف دارم.  و آدمایی طرفم میان که خودم انتخابشون نکردم و اخلاقشون از زمین تا اسمون با من فرق میکنه.

منم اسمم رو تو وب هلن دیدم کلی دوق زده شدم:))

@هلن

24. sameeeeee!!! وای فکر می کردم فقط خودمم و حس دیوونه بودن بهم دست می داد :)))

خانم اجازه: منم هستم!!

آقا اینی که باهاش نظر دادم اون یکی وبمه.

الان درستیدم

اهاان!!  آدرسشون شبیه هم بود قاطی کردم:)

آره ... تو از بالا به پایین جواب میدی 😂

حالا اگه به مشکل برنمیخوری که ولش کن 😂

نه والا!  از پایین شروع میکنم.  عجیبه!

بیا الان جواب کامنت من که آخرین کامنت بود و زود تر از بقیه دادی😂

نه این یکی استثنا بود D:
رفته بود تو قسمت نظر جدید و علامتش نمیرفت.  جوابش دادم که بره D:
و الانم خیلی اگاهانه دارم از بالا به پایین جواب میدم!
اما نود درصد مواقع این مدلی نیست:)

باشد که رستگار شویم 😂🤲

به هر حال دیگه جوابشون دادم:))
D:

وای صندلی تکی دست چی بود گفتم :/ یا خدا. منظورم از این صندلی تکی ها بود.

اذیت نمی کنه ها :دی می خوای امتحان کن یه بار.

دقیقا دقیقا منم :)) البته با اینکه زیاد تفاهم نداریم و مثل من نیستن، بازم خیلی اوکی ایم با هم.

فکر میکردم من آی کیوم پایینه D:
قبلا بردمش سمت چپ و خیلی سخت بود واسم!
اره منم باهاشون اوکیم.  ولی خب ناراحت میشم که چرا یه دوست صمیمی فانتزی خون ندارم؟ :((

چه دوست داشتنی :))

واقعاً خیلی قشنگه خوندن این سوالات :))

شما قشنگ میخونی:))

ها ها ها من اسمتو میدونستم!

 

توی تلگرام که لو رفتم D:
بایدم بدانی:))

چه قشنگ ^‌_^

مرسی:))

مرسیییییی*-*خودمم دوسش دارم.

منم زینب وفاطمه رو*___*

^__^

خواهر برادر نداری؟

من دوتا کوچیک تر از خودم دارم که عاشق نگه داشتن خوراکی هاشون تاروز قیامتن:|بخاطر همین هم،وقتی بدزدم ازشون(من که میترسم بدزدم..کشته میشم)

اینام انقدر شلوغش میکنن که مامان بابامم انقدر سرزنشم میکنن از هزارتا تنبیه بدتره:/

نه تک فرزندم D:

یعنی خوارکی فاسد دوست دارن؟ D:

5. پس خیلی عجیب شد @_@

ولی من به شکل عجیبی از آدمای قدکوتاهتر بیشتر خوشم میاد! تا حالا هرچی دوست نزدیک تو دنیای واقعی داشتم قدشون از من کوتاه تر بوده *_*

تازه اد و لئو والدز و تیریون لنیستر رو هم تو دنیای تخیلی دوست دارم، و همشون قدشون کوتاهه! D:

 

پ.ن:وووهو واقعا! چرا رو نمیکنی که داری می بینیش؟!

من از اتک این درسو گرفتم که خشونت بیش از حد، بعضی وقتا رسوندن مفهوم و بیرون آوردن نیمه تاریک آدما خیلی کمک میکنه. تو فن فیک هام از این درس مهم استفاده می کنم.

تو ناروتو البته یاد میگیری که بعضی وقتا خشونت کمتر، و رنگ کردن واقعیت میتونه تاثیرو حتی بیشتر هم بکنه! یعنی همه چی فلافی و قشنگ و نارنجی و شاد، ولی درواقع ترسناک و زشت :(:

حالا دوست مجازیت هم قد کوتاهه D:

تازه لیوای هم قد کوتاست!! XD


پ.ن: الان دوباره گیر کردم فصل دوم D:
منم این رو یاد گرفتم که برا صحنه های اکشن باید همه چی رو بهم بزنم و کاری کنم نقشه ی شخصیت ها درست پیش نره D:
یعنی کاری کنم که غیر منتظره باشه:))

این همون قضیه ی برعکس نشون دادن واقعیت هاست! که مثلا مردم اول درمورد یه موضوعی، نظر خاصی دارن، اما بعد پشت پرده معلوم میشه و میفهنن تمام این سال ها در خواب جهالت بودن.

سلام :).

لطفا یه‌کم از میکروفون فاصله بگیرین خانم صداتون واضح‌تر بیاد D: .

اگر اسمت همونی هست که داخل آدرس ایمیله، این اسم منو یاد یکی از دوستای بسیار خوب دبیرستانم می‌ندازه که خاطرات بسیار ماجراگونه‌ای داشتم باهاش :)). برای همین بیشتر وقت‌هایی که این اسم رو می‌بینم برام جالبه :).

"هرکسی نردبون خودش رو داره." بنظر من :). پس همینکه الان می‌نویسی خوبه :). (برای سوال نصیحت).

سلام:)))

الان خوب شد؟ نه وایسا... الان چی؟ d:

اره اره همونه:)) 
من تا الان هر دوست صمیمی ای داشتم اسمش فاطمه بوده. رد خور نداشته D:

:))

من با دست راست مجبورم کار کنم با موس دیگه

ولی سخت نیست؟

پریا، خیلی قشنگه مثل اون قصه های فانتزی که تو اعماق دریا اتفاق میوفته:)))

کلمه صدق هیچ چیش نیست کهXDتقصیر قطب مخالف ذهنم هست!=|

ممنون:) 

اره اره! یاد قلمروی پریان میفتم D:

ِXD

سوال اولو به شدت درک کردم  @O@

البته نه بخاطر اینکه چپ دستم، بخاطر اینکه تقلاهای خواهرمو دیدم XD (ارسینا به حنا: به خودت بخند!)

پس واقعا سختشونه D:

ای جانم چقدر خوشحال شدم شرکت کردیTT

:)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روزی روزگاری دختری بود که ستاره های بالای سرش چشمک می زدند. دختر آن ها را دوست داشت. رمز و رازشان را هم همین طور. او به ستاره ها قول داد تا زمانی که درخششان را از دست دهند و از آسمان پایین بیفتند، برایشان خواهد نوشت. ستاره ها خوشحال شدند و خندیدند. از خنده شان کاغذ پدید آمد. دختر آواز خواند و موسیقی اش تبدیل به مداد شد.
و این گونه بود که دختر قصه ی ما، هر روز می نویسد. حتی اگر بی معنی باشد. حتی اگر نا زیبا باشد.
فقط می نویسد. می نویسد و می نویسد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان