موقت نه!! صفحه ی چت!!!!

بدون من خوش می‌گذره؟

دیگه این قدر ستاره واسم روشن شده که بهشون عادت کردم D:

اصلا خیلی خوشگله. یه پنل 56 ستاره‌ی توپ!!!

 

# با هم چت کنید. وب خودتان است!

۲۵ لبخند

خدایاXDD

اتفاقا دیروز به فکرت بودم، گفتم دوباره غیبت زد :") بیا دیگه.. دلمون برات تنگ شده..

D:

الان به مرحله ای از شناوری رسیدم که یه وب الکی میزنم و حذفش میکنم!
ببین! اینجا
ولی تا کم تر از 7 ساعت دیگه حذف میشه D:

#ستاد وحشت افکنی در دوستان

بیا این آخر هفته ای یه صفحه چت بزن بچه ها رو دور هم جمع کن... 

فکر خوبیه:)))

ولی احتمالا خودم محو بشم D:
اخه امتحان شیمی دارم:)

نه جات خالیه اصلا زیاد!

همه باید با کامبک بیانو منفجر کنیم @_@

وااایییی من از جمعه ۲۰ تا ستاره داشتم...الان شده ۵۰ تا هرچقدرم بازشون میکنم کم نمیشن -_-

:)

کامیک؟ همون داستان مصورها؟؟ D:
یا منظورت یه چیز دیگه اس؟

من که دیگه خودم رو راحت کردم D:
هرکدوم رو دلم خواست باز میکنم!
ولی فعلا زیاد وقت ندارم D:
و به قول خودتت کمم نمیشن!

عه، منم یه وب الکی زدم و حذفش کردم D:

البته مال من زیادم الکی نبود... واقعا دلم وب آهنگ میخواست. اما قالبش به درد نخوره!!!

وایی آقای آبی راست میگه ولی خب بدون استلا هم لطفی نداره =//

استلا که ملکه ی چته اصلا :))

هعییی. دلم براش تنگ شده:(

@آیسان

دقیقا :'(

اوهوم :((

@اقای ابی

ولی من دلم رول نویسی میخادT-T

نمیدونم چی بنویسم که بتونیم ادامش بدیم:(((

پیشنهادی دارین؟ از اینترنت کش برم؟ XD

یادمه دوم دبیرستان، امتحان فیزیک رو که تو همین حدودای 23 -24 اسفند بود جز سه نفر هیچکی نرفته بود مدرسه شرکت کنه. مدرسه مجازی اینطوریه یا کلا شماها اواخر اسفند همیشه امتحان می دید :D 

موفق باشی :)) 

دیگه عادت کردیم که همانا وایولت از محو شوندگان است. 

 

ما این جوری ایم که بهمن دبیرها فقط درس دادن، درس  دادن و درس دادن؛ و اسفند همش دارن امتحان میگیرن!! و بازم درس میدن! تازه مصممن کتاب رو هر طور که شده تموم کنن!



آمین D:
(نمیدونم چه ربطی داشت ولی یاد ترجمه های قرآنی افتادم D: )

عه سلام ویولت نازم D:

برو ستاره هاتو نگا کن شاید منم باشم T---T

سلام شفتالو D:

امدم XD

(شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی توی بلاگفا همه همین طوری بقیه رو خبر میکردن برن وبشون. با گفتن جمله ی آپم! بدو بیا!! )

ما عشق کتابو داریم وایولتا!

بیا اقای نویسنده یه متن بنداز وسط ادامش بدیم:(

ولی اجازه بدید یه پست جدا واسش بزنم D:

@ ارام 

رول نویسی هم خوبه ولی هیچوقت به سرانجام نمیرسه. 

چرا من دوبار دیدم که به سرانجام رسیده XD

@اقای ابی

برین داستاتی به وسعت قلبهایمان(یا ذهن هایمان؟ یه همچین چیزی:/) رو بخونید تو نصف وبلاگا پیونده^-^

آره اون خیلی خوب بود!!!

اهوم...خب شروع کن پس...

:)

باشه فقط لطفا یکی بیاد یه شروعی واسش بنویسه

یا نههه! خودت بنویس بابا نا سلامتی نویسنده این مملکتی:|

وایسید یه پست دیگه بزنم واسش!!

اگه چیزی فرستادین این جا ادامش ندین XD

نه رول نویسی رو بیخیال..صفحه چت بهتره:"/

چت یا رول نویسی؟ مسئله این است!!!!

@ آرام

عشق کتاب وبشو بسته...

سینیور لطف میفرمایند باز کنند ما بخونیم! 

عشق کتاب اگه دوست داری بیا این جا یه توضیحی بده در این مورد D:

سلام سلام سلام

خوب شد که برگشتبن،خیر مقدم.  :)

چه جالب،پنل پر ستاره ،مثل تبلیغ پنیر میهن.  :)

سلام!! خیلی وقت بود ندیده بودمتون (!)

ممنون ^__^
خیلی وقته تلویزیون نمیبینم اصلا XD

نه اقا من دارم میگم لطف کنه... بستن وب حق هر کسی اونم بدون توضیح... 

مراجعه به کامنت آیسان و سمر :)))

@آقای آبی

حداقل بستنش خداروشکر این دفعه به دلیل مسائل امنیتیه.. -_-

وگرنه الان پستای اختصاصیش بیانو می ترکوند.! 

@آقای آبی

عشق کتاب یه مشکلی براش پیش اومد که باید وبشو می‌بست. نمی‌شه گفت اینجا.. راه دیگه‌ای نداشت متاسفانه.

@آقای آبی *-*

شرمنده=) چیزی نشده... مجبورم ببندمش.. بازش میکنم:")

وایولت من یه ایده ای دارم واسه پست رول نویسی.. میخوای بهت بگم گسترشش بدی؟ خودم دلم میخواست برات بنویسمش پست کاملشو ولی امروز تا عصر خیلی کار دارم:") مربوط به امتحان معلما توی اسفند..

بگم بهت ایدمو؟ @-@

نمیخوای تو وب خودت (!) بذاریش؟؟ اگه به من بدی کامنتاشو می بلعما!!! D:

@سمر

عه توعم از اونا گرفتگانی!؟

چی گفتم اصلا..xD

@آیسان

آری D:

مهم اینه که منظورتو فهمیدم XDD

@سمر

اصلا ببین ما چه ذهن نزدیکی داریم!=_=

@سمر و آیسان

تازه بازم گرفته شده هست.. بازم اضافه قراره بشن :")

فقط منتظرم یکم بگذره از حالت هرزنامه خصوصیای اطلاع رسانیم بیاد بیرون..

یکی توضیح میده این جا چه خبره؟

@همه
چرا من متوجه بحثتون نمیشم؟:/

منم نمیفهمم کلا XD

@عشق کتاب

اگه بگم دو دقیقه و خورده ایی داشتم رو جمله اولی دقت میکردم خنگ بنظر نمیام!-_-

《بازم گرفته شده هست!》 زمان افعالش اصلا گیج و موج کنندست *_*

آها خب پس به سلامتی.. تا شب قراره هی بری خصوصیات مردم..موفق باشی *هورت کشیدن آبمیوه با نی*

@آیسان

دقیقا! XD

@عشق کتاب

امیدوارم زودتر این مشکل حل بشه. منم همین اتفاق واسم افتاد، تازه فهمیدم پستام خونده هم شده :/

منم شما ر ندیده بودم.  :)

قالبتان زیبا شده،

دیگه چه بگویم؟...

:)))

خیلی ممنون!!
هر چه دل تنگتان میخواهد! 

@همگی

شما هم الان مثلا سر کلاسین؟ XD

اره مثلا!!!! XD

@موچی

بهت گفتماD: همون اول از همه.. دیروز، که اگه وبمو بستم چه اتفاقی افتاده =-=

@عشق کتاب
میدونم میدونم بهم دیروز گفتیD":ولی ادامه بحث سمر و آیسان..هیچی نفهمیدم:|

@عشق کتاب
یه خصوصی هم بهم بده کارت دارم..

@سمر

من که با اون کاری ندارم ولی در هر حال من روزی پونصد بار آرزو میکنم نقش زمین شه...

اصلا دیدن این پارچه(؟) سیاه روی وب عشق کتاب از بدترین اتفاقات و شکنجه ها دنیویه-_-

لعنت خدا بر او باد!

 

@وایولت

چقدر بخش کامنتات و کلا قالبت دنجه باسه چت کردن!

من تو وب خودم احساس میکنم همه جاشون ناراحته تو بخش کامنتا@_@

چی چیه واسه چت کردن؟؟ درجه واسه؟؟ XD


اتفاقا علت عوض کردن قالبم همین بود! قالب قبلیه با وجود این که خیلیییی دوستش داشتم، ولی قسمت کامنت هاش باب میلم نبود:((

به یاد می آورد قالب آیسان هم مثل خودش 47 است... پس مشکل چیست؟ :/

@موجی

خب دیگه این یه زبون رمزی بین من و سمره! الکی مثلا -_-

@آیسان

بیا آرزو کنیم آدرسو یادش بره :|

واقعا خیلی بده... خیلی -_-

هی! هی!! یه چیزی... عشق کتاب زود تند سریع یه خصوصی به من بده کارت دارم!

دنج وایولت  دنج!

از دست این تصحیح کیبورد با گوشی اومدم آخه*_*

آهان!!! حالا گرفتم! XD

فکر کنم به خاطر تیره بودن پس زمینه اس (چانه اش را میخاراند)

کیبورد ها یه گزینه دارن که تصحیح خودکار رو خاموش میکنه :))
تو تنظیماتش حتما هست.

@موچی

این دیگه از عجایب خلقته :دییی

@آیسان

تله‌پاتی‌طور و فلان و اینا دیگه D:

نمیدونم چرا علامت نظرات جدید نمیره.  هر چی نطر جواب میدم بازم چندتا میمونه...
الان نوشته 20 نطر جدید:/

@سمر

آرزو می کنیم"_"

هی! هی!! یه چیزی... عشق کتاب زود تند سریع یه خصوصی به من بده کارت دارم!
حالا که اینجوریه بیا به منم خصوصی بده کارت دارم !

@_@


اول بگو مال کی بوده، بعد کپی کن:))) *چشم چشم میگم مال شماست..xD

 

D:


من هیچ وقت فاز این جمله رو نفهمیدم. خب خیلی راحت میتونی حذفش کنی و هیچ کسی ام نمیفهه مال من بوده D:

چرا همه با عشق کتاب کار دارن؟"-"

چون بازم وبش رو بسته D:

میدونم بسته:/ولی چرا کار دارن؟._.سوال شد برام..

نمیدونم شاید مربوط به همین قصیه ی گرفتن و گرفتندگانه که نمیفهممش D:

, bacheha!

Dorost shod tas hih kibordam..

Vali nemidonam che gandi zadam zabon farsish pak shod! !

😂😂😂😂😂😂😂

خدااااااا XD XD XD

eshkal nadareh finglosh chat mikonnim


(تفنگش را می کشد)
همه فینگلیش چت کنن ببینم!!!

@آیسان

چیکار کردی با کیبورد گوشیت؟ XDD

خاداا XDDDD

D:

@آیسان
ساری ساری که گفتم برو تنظیمات :(((

Shoma har tor rahtin😂😂

 Kelasamo che konam??😂😂🤭

,be moaleme ham ham chin chizy ferestadam..😂😑

میخوای برنامه ی go keyboard نصب کنی؟ من رو گوشیم دارمش و خیلی خوبه!!!

Ye kari mikonam alan.

Bayad javab eshgh ketabam bedam..

Majboram dorostesh konam😂🤦‍♂️

فاجعه ی زیبایی بود XD

besyar ziba!!!

@aysan

vay khodaaaa😂😂

rasti, vase XD va :D ghozashtan rahattarim :DD

XD

XD.

سمر درست شد!

وایولت دستت طلا اشکال نداره عوضش چنتا زبون دیگه هم رو کیبوردم گیرم اومد ها ها$_#

خداروشکر D:

دیدی به دردت خوردم؟ هاها!!! (ایموجی زبان دراز دهن گشاد)

عه، خدا رو شکر D:

:))

دلم میخواد رول نویسی بذارم ولی نمیدونم چی بنویسم :((((

بله بله ممنون..! 😊😉

*لبخند*

عام.. منم چیزی به ذهنم نمی‌رسه :|

همینجوری شروع کن، ما هم همینجوری ادامه میدیم :دی

آم.... بذار یکم فکر بنمایم D:

هق دلم خیلی تنگ شده :_) 

پنلت 56 ستاره است... ولی چه فایده؟ ستاره تو تو پنلای ما نیست. بدون ستاره وایولت اصلا پنل چه معنایی داره؟ :_)

منم :(((

بیا بغلم!!!!!!!

و بدون ستاره ی هلن هم پنل برای من معنی نداره :((
ولی الان که ستاره‌ام روشن شد:))

خدایا سه تا پست گذاشتی تو این مدت!

خب برای رول نویسی ..

شخصیتش دختر نباشه این دفعه یکم داستان اَشکن(اکشن ) شه به قول آبجیم..

ماجراجویی باشه ژانرش و فانتزی هم همین طور..(انگار اومدم کتاب بخرمxD)

 

 

منم پسر بیشتر دوست دارم XD

اشکن!! وای عزیزم D:
مثلا یه پسر باشه در حین نبرد با ربات های شیطانی؟ نه خیلی کلیشه ایه. یه بار امدم فانتزی بنویسم همه توش موندن D:
الان اگه بگم یه ویروس امده جهان رو گرفته بازم گیر میفتن.
الکی مثلا ما کرونایی نمیشناسیم D:

خرید کتاب! چقدر دلم تنگ شده واسه کتابفروشی رفتن (اشک)

دو دقیقه رفتم درس بخونم دوباره شروع کردین:/ XD

نظرتون چیه بریم اون رول نویسی افسون شده رو تموم کنیم؟ 

بازم برو درس بخون که ادامه داشته باشه XD

نه اصلا اون کتابتو بیار!! شاید جادویی چیزی داره! بیارش!!

نچ نچ... اون چیه دیگه....

آره یه پسر ماجراجو و کمی هم جدی و مهربون! ترکیب خوبی میشه..

ربات های شیطانی هومم بدم نیستا!

چرا من فانتزی خیلی دوست!! 🥰😍

هممم کرونا ولش کن اصلا بهش محل نده ازش بدم میاد ..همین مونده جرقه رول نویسی مونم بشه-_-

 

عاشق این مدل شخصیت هام :)))

و باید باهوش هم باشه! اما چون رول نویسیه و کار رو سخت میکنه، از این یه مورد میگذریم. میتونه معمولی باشه :)))

وای خدا چه خاکی بریزم تو سرم حالا!! هر چی به ذهنم میرسه مسخره اس.
منم فانتزی شدیدا دوست!!!!!!
شاهکش رو خوندی؟ :))

اره بره به درک:/
ِD:

چرا باهوشم باشه خوب میشه!

اصلا مبتلا به سندرم ساوان باشه! خیلی باحال میشه ها!

میدونین که سندرم ساوان چیه!؟"_"

وای چه خفن!!!

خوشم امد!!

نمیدونستم چیه ولی رفتم تو ویکی پیدا خوندم. چه ایده ی جذابی برای شخصیت پردازی!

سندروم ساوان دیگه چیه؟.-.

این جا توضیح داده

بچه ها من این چند وقته هر چی کتاب خوندم معلول بوده شخصیت اصلی"-"پس پیشنهاد میدم یه خواهر داشته باشه پسره که ناشنواست!بعد در این بین حالا باید به خواهرشم کمک کنهD:

مایکل وی هم خوندی؟ D:

من یه ذره ی اولش رو از اینترنت گیر اوردم رو اعصابم بود :/

اخه این چیزای خفن واسه رمان بلند مناسبه:)))
اگه از این مدل رول نویسیا بذارم کسی میتونی ادامش بده؟

مایکل وی:")

چقدر دوستش داشتم یه زمانی =))

و وای... چقدر من دوست داشتم مایکل و تیلور بهم برسن.. چقدر بهم میومدن =")

من که نخوندمش. اصلا نمیدونم تیلور کیه XD


اصلا حس نوشتنم نمیاد:(((

سندرم ساوان رو معمولا از بین افراد اوتیسمی بهش مبتلا میشن..در واقع از بدو تولد همراهشونه مثل خود او تیسم..

خیلی خیلی هم نادره! مثلا از هر دویست نفر مبتلا به اوتیسم تو دنیا یک نفر ممکنه داری سطوحی از این سندرم باشه..

مبتلاهای این سندرم معمولا ارتباطات احتماعی خوبی ندارن ولی در عوضش مهارت های فوق طبیعی یا مهارت هایی که انسان های دیگه به سختی اونها رو فرا میگیرن شامل میشن..

مثلا هوش خیلی بالا یا توانایی بالا در حل مسایل یا حتی موضوعات هنری.در برخی مواقع حتی دید فوق قوی و تخیل قدرتمند.

 

#اثرات سریال دیدن با مامان بزرگ..

 

دلم میخواد یکی از این آدم ها رو ببینم. توی فیلم هم خوبه:)) ولی باید طبیعی باشه!!


واییی با مامان بزرگت سریال میبینی؟؟ خوش بحالت!!!

آره اونو یه سال پیش خوندمD:ولی از جلد چهارم به بعدشو نخوندم..خنک شده بود داستان"-"
ولی این چند وقته یه کتاب خوندم ناشنوا بود.یه کتاب خونده معلول بدنی بود نه میتونست راه بره و حرکت کنه و نه حرف بزنه!-یکی دیگه هم خوندم سرطان داشت سرطانش خوب شده بود:/
+هوم..نمیدونم..میخوای داستانو بزاری خودم خواهر ناشنواشو اضافه میکنمXD

چه شخصیت های بدبختی :(((

+ ولی از کجا شروع کنم؟ :///
چرا این طوری شدم من ؟؟!!!

به نکته‌ی خوبی اشاره کرد آیسان. شخصیت بی‌زحمت پسر باشه. من با شخصیتای دختر کنار نمیام :|

منم فقط واسه داستان کوتاه از دختر استفاده میکنم. داستان بلندم حتما باید پسر باشه!

نمیدونم چرا با پسرا احساس راحتی بیشتری میکنم.

#تبیعیض جنسیتی

حالا خوبه خودم دخترم!!

من اتفاقا شخصیت دخترو ترجیح میدم:/

هعییییییییی.

چه کنیم حالا:///
اصلا جنسیتش رو معلوم نمیکنم. میسپارمش به خودتون D:

#راحت طلب

دقیقا! دقیقا!

تازه اینم هست، هرگز دخترررر گفتن به اندازه‌ی پسرررر گفتن کِیف نمیده. تبعیض جنسیتی تا کجا! :دی

 

حالا خوبه منم دخترم!!

ارههههه!!!

داری چه غلطی میکنی پسر؟ (وایییییییی)
داری چه غلطی میکنی دختر؟ (حوصلم سر رفت :/ )

واقعا چرا این جوریه؟ XD

کامنتای عشق کتاب و سمر و آیسان...

مربوط به خانواده نیست؟ 0_0

ادرسشو پیدا کرده باشن؟ -،-

من که نفهمیدم راستش D:

کلا پسرای قصه همیشه موجودای باحال و خفن تری ان..

بیاین قبول کنبم ._.

ولی خب تو کتاب قرنطینه شخصیت اصلی داستان یه دختره بود که خیلی بزن بهادر بوداا اسمش آنی ملز بود..ولی خب پارتنر اصلیش تو داستان یه  پسره بود به اسم ویویل که ازش یه سال بزرگتر بود اونم خفن بود..یجورایی رابین هود مهربون قصه بود..آنی سرکش تر از پسره بود..متجرمه فارسی گولمون زده بود میگفت دوست همن-_-..

من که از بچگی این موضوع رو پذیرفتم D:

خییل بهتر میتونم باهاشون همذات پنداری کنم. حتی اگه دختر باشه و خیلی هم خفن، اگه چندتا بلا سرش بیاد کمتر تحت تاثیر قرار میگیرم در مقایسه با زمانی که شخصیت مقابلم پسره!

یعنی ناجورتر از این حرف ها بود؟ XD

خانواده آدرسشو میدونن ^-^ فقط فکر میکنن ول کردم وبمو..

عه:/ من با شخصیت پسر کنار نمیام =") حداقل شخصیت اصلی پسر.. مثلا شطرنج شخصیت اصلی دختره، راهرو دختره، چندتا داستان کوتاهام دختره..

.-.

این دنیای وارون هم عجب دنیاییه XD

@عشق کتاب

عه جدن!؟ عجب...

دارم همین جوری جواب میدم...  علامت نظرات جدید از بالای پنلم نمیره!

شخصیتای پسر باحال ترن -،-

من فقط دعا میکنم دخترا بمیرن :|

البته این درباره سلینا ساردوثین صدق نمیکنه -،-

سلینا!!! خیلی خوبهههههه!! ولی یکم بقیه رو حرص میده XD

وای دقیقااااا XD

نمی‌دونم XDD

D:

@آیسان

کتاب قرنطینه قشنگه؟ 

منم کنجکاوم:)

دختر به این کیوتی @-@

هیچ میدونین دختری که کویین باشه و خودش رو پا خودش وایسه و خودش به تنهایی از خودش دفاع کنه چقدر باحاله؟ *-*

اره باحاله. فکر کنم علتش اینه که کم تر از دخترا استفاده شده و ما شخصیت های خیلی خاص دختر ندیدیم:/

مثلا من هیچ وقت شخصیت اصلی دختری ندیدم که خیلییییی باهوش باشه.
البته لیدی باگ شیرینه D:

وایولت@

آره بابا خیلی گول زنکی بود ترجمش.. اصلا معلوم بود اونجایی که سر پسره رو زدن با چوب شیکنودن این دختره داشت میمرد(از جمله تخیلات منxD)

یا مثلا اونجایی که تو قرنطینه اسکوروج دختره رو بردن بالای یه درخت تو یه قفس تنگ زندونی کردن با اینکه صبحش با پسر دعوا کرد بود شب پسره اومد پیشش از قفس درش اورد بهش غذا داد...

خلاصه که اینجوریا بود...مترجمه خیلی خواسته بود حجب و حیا رعایت شه حتما#_#

اصلا باید کتابه رو بخوتی بفهمی من چی میگم..

دلم خواست بخونمش *__*

زمان قدیمه؟؟

آیا می‌دانستید یکم دیگه مونده تا کامنتای اینجا به صد برسه؟ :دی

نه!! ممنون که گفتی! D:

منم شخصیت پسر رو بیشتر دوست دارم....

ولی انصافا عاشق اون شخصیت دخترهام که پسرها رو کتک میزنن باهاشون دعوا می‌کنن و اینا*-*

پس باید کدگیاس رو ببینی بالاخره. چون کالن از این جور دخترهاست. لولوش دو بار و دوست لولوش یه بار ازش کتک خورده. البته دوست لولوش با کالن زیادی جنگ و دعوا داشت D:

وای وای ماجرای رول پلی چیه؟ منم بازی!!

 

@وایولت

مایکل وی یه مدت جزو لیست تنفرهام بود تو بخش "من و من" وبلاگ :| سعی نکن تحملش کنیی! سخته!!

 

@آیسان

آنی خیلی خفن بود**_** خیلی خیلی. کلا هر شخصیت که جنیفر نیلسن می نویسه خفنه @_@ چه دختر چه پسر


@آرتمیس

به اونا میگن تسوندره D:


(هلن اسپمر میشود!! دیری ری رین!)

میخوام رول نویسی بذارم ولی نمیدونم چجوری شروعش کنم D:



اصلا قرار نیست بخونمش. نگران نباش!

یعنی... جنیفر نیلسن نویسنده ی کتاب.... اسمش چی بود این کتابه؟ منم میخوام!!!!!!!!
(یک عدد عشق سه گانه صعود)
راستی جلد چهارمش رو خوندی؟


باریکلا!!!

@آرتی

من دو بار خوندمش..احساسی نبود که اشک دربیاره ولی دروغ چرا..فضاسازیش فوق العاده بود! اصلا موتور تخیل من سه سوته براش روشن میشد! مخصوصا قسمت های قرنطینه شدنشون تو جزیره...

از اونجایی که بردنشون جزیره تازه داستان جون گرفت! حداقل پنج شیش فصل بعد از شروع کتاب.‌.

 

 

@عشق کتاب

کدوم دختر؟ کدوم داستان؟ کی کویینه!؟@_@

@آرتمیس

من دقیقا از همون دخترام ×-×

پسرداییم یکم کوچیکتره ازم، بیای من و اونو مقایسه کنی به این نتیجه میرسی که من باید پسر می‌بودم اون دختر XD

@سمر 

خوشبختم، چون منم جز همونام×-×

@عشق کتاب

نگو که گامبی وزیرو میگی!

من هنوز سریالو ندیده و کتابو نخونده واسش سکته میکنم -،-

فکر کن بازیگر نیوت توشه! یا حتی بازیگر هری پاتر -،-

سیا هم که واسش آهنگ خونده -،-

*سکته کردن*

گامبی وزیر. عزیمممممممممممممممممممم *______*

بازیگر هری پاتر؟ کدوم؟؟
من همش فکر میکردم نامادری بث خاله پتونیاست. ولی به گمونم اشتباه میکردم....
یکی از بهترین سریال های عمرم بود!!!

@سمر

این دینامیک دختر قوی پسر مهربون خیلی جذابه تو داستان ها! مثلا دختره یه هدف داره(مثل انتقام) و با ان پسره آشنا میشه و فکر می کنه اه چقدر این پسره شعفیه. دختر همش پسره رو از دردسر نجات میده، ولی آخر داستان که یه تصمیم احساسی هست، یه تصمیم سخت، وقتی که دختر حاضره برای انتقامش به هرکاری دست بزنه، خلاصه اینکه یهو خل میشه، اون زمانیه که پسره دختره رو از تاریکی بیرون میاره و تصمیم سخته رو میگیره و نجاتش میده!

یکم تکراری نیست؟ D:

@آرتمیس

عه، چه خوب. من نیز بسیار خوشبختم *-*

:*)

@آرتی دوباره

آره خفن واقعی اونان این آنی هم چاقو داشت تو پوتینش همیشه..اصلا خیلی جالب بود مثلا وقتی با یه دختر شهری رو به رو شد که یکی از شخصیتای داستان بود..مسخره کردن و کل هاشون خیلی خوب بود..اون دختره بخاطر رومان های حریر روی لباسش گریه میکرد این آنی ملز دامنش تو آتیش سوخت کندش انداخت اون ور-_- 

یا مثلا یجا که تو دریا سوار قایق بودن دختر شهری پولداررو از حرصش پرت کرد از قایق بیرون @_@

 

@هلن

دقیقا همه ی شخصیتا جالب بودن..مخصوصا اون پسره که آخرای داستان اوند..اهل رودخونه بودا...اسنش چی بود!؟

@حنا

نه بابا کلی منظورم بود @-@

 

@هلن

واوو "-"

 

دلم میخواست الان ایده رولمو مینوشتم یه رول نویسی شروع کنیم ولی.. حس میکنم بده، شایدم نباشه@-@ و تازه.. وبم بستس.. اصلا بازش کنم؟ برام مهم نیست دیگه.. شایدم باشه.. چه میدونم :")

بازش کن بابا.... از چی میترسی D:

@هلن

دقیقا! خیلی خوب گفتی.

@عشق کتاب

لوس نشو بازش کن! فدای سرت هرکی میخونه که نباید بخونه :")

من نمی تونم تحمل کنم بازش کن!

ایدت رو هم بنویس! من مطمئنم عالی میشه 😊

 

@همه

وای وای وای...من انگار صحنه های الانو قبلا دیدم...-_-

کجا دیدی؟ XD

@همگی

من فکر کنم ادرسم لو رفته -،-

آدرس عشق کتاب؟

@آیسان

یادم نمیادش *-*

 

@عشق کتاب

من اصلا حواسم نبود که بستی :" چرا اینکارو می کنید واقعا... 

 

خب خوبه دیگه! بهونه اش هم جور شدد!! به خاطر رول پلیه هم که شده باز کنـــش!!

عه لیدی باگ..

من اصلا نمیخواستم ببینمش.. زیادم دوستش نداشتم ولی وقتی چندنفر تو همین بیان خودمون گفتن من شبیه این پسره آدرینم گفتم بذار یه قستمشو ببینم..

کت نوارم میگه بانوی من؟ TT آقا من اصلا از اون بانوی منو برنداشتم.. حالا فهمیدم چرا یادم میوفتن.. چرا آخه اونم باید بگه بانوی من؟ T-T

ایح "-"

کت نوایر عشق منه اصلا!!!!!

اره میگه بانوی من!! خیلی خوبه!
ولی من اصلا یادم نبود هردوتون اینو میگین D:

کی بشه شانگهای و فصل چهارم بیاد. خسته شدم :/

@هلن

منم یادم رفته اسمشو ولی ویویل از اون خفن تر بود اون دیگع رفته بود شهر لوس شده بود*_*

@هلن

اوه.. دلیل بستن وبمو به تو نگفتم، شت.. قرار بود یه ساعت پیش دوباره شروع کنم به اطلاع رسانی.. وایسا بهت بگم تو هم یه نظری بدی..

@آیسان

منم می‌خواستم همینو بگم! ×-×

بازیگر نقش... دادلی توش هست -،-

کدوم شخصیت بود؟ یا خدا چرا نفهمیدم؟؟؟!!!!!!!!

من اصلا لیدی باگ رو دوست نداشتم :| 

خدا رو شکر تو آدرین نیستی عشق کتاب:| 

خیلی شاد و قشنگه که!!

@عشق کتاب

واو..."_" آدرین...! راست میگی تکه کلام اونم بانوی منه! #_#

ولی آدرین خیلی دیگه ازش خوشم نمیاد شخصیت پردازیش تو کل داستان فقط معطوف به مهربونیشه اصلا استعداد خاصی نداره@_@ 

نه الان که فکر میکنم شبیهش نیستی! شاید فقط وجه شباهتتون فقط و فقط همین مهربونی و kindness تون باشه.. ولی از لاحاظ(خودم میدونم چی نوشتم!) دیگه هیچ شباهتی ندارین..همش وجه تمایزه @_@!

اره منم از سادگیش خسته شدم:((

ولی وقتی کت نوایر میشه باحاله!!! شوخی های خیلی خفنی داره!!

اوهوم.... منم اصلا یاد آدرین نمیفتم باهات عشق کتاب!

ادرس خودم -،-

مگه آدرست رو عوض کردی؟ همون وبه که :/

لازمه بگم لیدی باگ رو اصلا دوس ندارم؟ -،-

خب هرکس یه سلیقه ای داره دیگه :)

در جواب این که از هلن پرسیدی تکراری نیست..

باید بگم اکثر داستانا تکرارین. قصه‌ها تکرارین، اما از زبون یه قصه‌گوی جدید، از یه دید جدید، با شخصیتای جدید :)

درسته. همه شبیه همن. ولی خودم زیاد دلم نمیخواد از این عنصر استفاده بنمایم.

و مشکل دقیقا همینه. رابطه ی بین شخصیت ها نباید تکراری باشه که بتونیم بگیم شیوه ی روایت متفاوته:))

مثلا مدرسه و قلدری که نقش اصلی رو اذیت میکنه کلا رو مخه:/

دادلی! پسرخاله هری! -_-

منظورم اینه که توی گامبی وزیر کدوم نقش رو بازی می کرد؟

عه چقدر نا_علاقه به لیدی باگ @-@

من فقط از اینش خوشم اومد که مرینت آدرینو دوست داره کت نوار که همون آدرینه عاشق مرینته که لیدی باگه..پیچش داستانیش بامزست.. فقط همین "-"

من از طراحی ها و زندگی روزمره ی مرینت خیلی خوشم میاد. حال خوب کنه! میبینمش کلی شاد میشم!

و این پیچش داستانی هم هیجان انگیزه:))

اما این که هیچ کس حتی مامان و باباشون هویت هاشون رو نمیفهمه.... خیلی چیزه... ای کاش حداقل وقتی تبدیل میشدن صداشونم عوض می شد و لباساشون این قدر مشخص نبود. 
هاک ماث به اون خفنی!! من تا اخر فصل یک نفهمیدم کیه!!

من که لیدی باگ رو ندیدم، ندیده هم ازش متنفرم!

:///

XD

با ابرقهرمانی های دیگه متفاوته.

همین ادرس لو رفته! :/

اهان×__×

چقدر گیجم.
یعنی آدمای زندگی واقعی هم این جا رو پیدا نمودن:/

@سمر

واو این درستشه!

 

@وایولت

آره کت نوار بودنش جاذاب تره@_@ 

 

مرسی که گفتین..الان دیگه با دیدن آدرینم یاد عشق کتاب میفتم..=_= آدرین که نه کل جد و آباد میراکلس الان دیگه منو یاد عشق کتاب میندازه €_€ 

 

ولی نه شازده دوست داره و نه نویسنده اس:/

عععا -،-

من گامبی وزیرو ندیدم ولی از توی موزیک ویدیوی سیا فهمیدم بازیگر نیوت (توماس سنگستر) و بازیگر دادلی (اسمشو نمیدونم -_-) توی سریال هستن -،-

آهان. باید برم تو گوگل بگردم:))

مرسی که گفتی.

سریالش خیلی قشنگه. حتما ببین:)

@سمر 

آره ولی مثلاً دقت کنید تو اکثر کتابا/ داستان/انیمه ها سه تا شخصیته....اولی یه پسر مهربونه..دومی یه پسره خل و چل و سومی هم یه دختر قوی و کتابخون و از قضا همیشه هم دختر قویه عاشق خل و چله میشه:| 

مثالش همین هری پاتر :دی

اتفاقا قبل از این که بگی مثالش همین هری پاتر خودم میخواستم بگم: هری پاتر هم این جوری بود!


واسه هری پاتر خوب بود این عنصر. اما دیگه الان تکراری شده D:

×آگهی بازرگانی×

انیمه دیمن اسلیر (kimetsu no yaiba) و جوجوتسو کایسن (jujutsu kaisen) رو ببینین بای XD

دومی رو یکم دیدم. و عاشق گوجو سنسی هم هستم!!

بای بای!!

@عشق کتاب

اصلا هر کی این فیلمو میبینه فقط بخاطر دیدن صحنه اییه که اینا از هویت هم با خبر شن! وگر نه بقیه داستان اصلا اهمیت ندارهxD..

منم حوصلم نکشید چهار فصل حرص خوردنو تحمل کنم‌...ننشستم ببینم..انیمه ببینی بهتره این خبراش میرسه اگه از هویت هم با خبر شن=،=

من که خودم خوره ی انیمه ام. کشته  مرده ی کدگیاس و فول متالم D:

موافقم. کپی نباید باشه. هر داستانی یه وجه تمایز با بقیه داره. مثل آدما :)) درسته خیلی شبیه همن، اما در عین حال شبیه هم نیستن!

 

وای آره، اون دیگه خیلی تکراریه :/

البته شایدم با خلاقیت بشه یه نوشته‌ی خوب با این ایده نوشت.

اوهوم:)

مثلا کتاب شاهکش این درگیری ها رو داشت؛ اما متفاوت از آب در امده بود.

@ᵛᶤᵒˡᵉᵗ ᶳᵉᶰᶳᵉᶤ

جوجیتسو کایسن خیلی خفنههه*-*

هعییی. من هنوز سه چهار قسمت بیشتر ندیدم ازش:(

اوهوم *-*

راستی میدونستین من بین اون اکیپشون از هری خوشم نمیاد اصلا:/ اول رون بعدش هرماینی آخرشم اگه خدا خواست هری =-=

منم زیاد دوستشون ندارم.... ولی کتابش خقنه!!!

@آرتمیس

آره، دقیقا! ولی دیگه خیلی تکراری شده :|

آخ گفتی:/

@آرتمیس

آرهههع*^*

خودم خیلی گرافیک و سبکشو دوست دارم D:

ولی ایتادوری رو ندوست!!!

@عشق کتاب

چیز عجیبی نیست، من و دوستای پاترهدم هم از هری بدمون میاد ×-×

XD

@وایولت

هعی..نه فقط میراکلس ..بلکه الان شازده کوچولو..کتاب..بلاو چاو..پلی ویت فایر..هرچیزی راجب نویسندگی و نوشتن.. یاد آور عشق کتابه برام=_=

@عشق کتاب

بهت حسودیم شد چقدر یادمان های خوب و خفنی داری!

ببین با چه چیزای خوبی یادت میفته آدم-_-

امروز رگ حسودیم گل کرده اصلا#_#

 

 

شما با چیا یاد من میفتین!؟ xD..

 

الان امتحان دارم . فقط میتونم بگم XD


ولی من از این به بعد با رالف خرابکار یاد تو میفتم!

@آیسان 

آیا می شود تو را دید و یاد وانیلوپه نیفتاد؟:) 

دقیقا!!!!

@آیسان

من هر وقت تو پینترست یا جای دیگه عکس وانیلوپه رو می‌بینم یاد تو میوفتم D:

همه دارن همینو میگن دیگه!

@عشق کتاب

من خودم از بین کل کاراکترای هری پاتر لونا رو خیلی دوست دارم خیلی مهربون و خاصه :-:

من هنوز به اون جای کتاب نرسیدم. اما توی فیلم ازش خوشم امد:))

دراکو مالفوی بای! -،-

پسره ی لوس:/

@سمر و آرتی

هومم xD وانیلوپه! این عکس پروفایملو مامانم دیده بود میگفت چقدر طرز نگاهش شبیهته!@_@ پس بدونین من بیشتر اوقات این شکلی نگاهتون می کنم ((=

ولی اصلا نمی دونم چیشد این هویت وانیلی برای بیانم ساخته شد@_@

اصلا نمیخواستم دیگه انقدر کیوت باشه..

ولی بهت میاد!!! بذار همین بمونه!! خیلی دوستش دارم!

@وایولت

جلد سوم صعودد!! مگه اومدد؟؟

 

وای ایکاش نمایشگاه می خریدمش!

 

پ.ن:راستی، نه آدمی رو تموم کردما! میخوام برم سراغ انیمش..

بعد باورت نمیشه! توی داستان شخصیته یه شعری از مولانا رو خونده بود! نمیدونم کار مترجم بود یا واقعا تو داستان بود... ولی به یه شاعر ایرانی اشاره کرد و شعرش رو خوند!

وووهوی!

چهارم:))


نه فکر نکنم ترجمه شده باشه... منظورم انگلیسیش بود....

پ.ن: وای چقدر زود!!!
منم میخوامش (اشک)
خدا جون!!! ببین زبان اصلیش رو توی نت هست یا نه! بعد مقایسه اش کن! شاید واقعا از مولانا شعر خونده باشه!


پ.ن2: رایا و آخرین اژدها رو دو شب پیش دیدم!! خیلییی خوبه1!!

چرا ایتادوری نمیدوستی؟ (!) 

چون شخصیت های باهوش و خوشگل رو دوست دارم D:

ایتادوری واسم تکراری شده:/

با چی یاد من میوفتین؟ -،-

@حنا

دراکو TT

از شخصیتای مورد علاقمه. غیر از اون هم اسنیپ و بلاتریکس و لونا رو دوست دارم D:

@حنا 

عجیبه ولی هرجا واژه مستهجن رو می بینم یاد تو می افتم:/ 

:////

من دیگه عرضی ندارم. جز این که امیدوارم مرگ راحتی داشته باشی!

@سمر

بیا بغلم T-T

من فقط از خانواده بلک و مالفوی خوشم میاد T-T

@ آرتی

چیز بهتری نبود؟ -،-

مرسی مرسی -،-

@حنا

اومدم TT

من لونا رو هم دوست دارم.

اینجا صفحه چت شد رفت =^=

عنوانشم عوض کردم D:

منم اول از دریکو بدم میومد ولی بعدش فهمیدم این ذاتا آدم خوبی بوده :") فقط از مامان و باباش مجبور بوده به حرفشون گوش بده و هیچ دوستیم نداشته=")

دریکوئه راستی ^-^ منم نمیدونستم.. مترجما اشتباه ترجمش کردن.. عین هرمیون و هرماینی@-@

@عشق کتاب

من طراحیاشو دوست داشتم، موسیقیشو، و اینکه باران دوستش داره D:

و اینم برام خیلی جالب بود که حتی فرانسه هم داره در راه انیمیشن سازی قدم بر میداره، ولی ایران... بی بخار تر از همیشه -__-

عه تو هم میبینیش!!! تا فصل چند دیدی؟؟؟


اره!!! تازه کانال دیزنی هم خریدتش!!!!

ایران رو که اصلا ولش کن!

نه وایولت این مستهجن داستان داره! D:

اهان... خب پس هیجی D:

تو زنده میمونی!!!

امم.. میدونین شیفت کردن چیه؟ =) یا یادتون بدم؟ D:

یاد بده پلیز:))

@وایولت

منم دقیقا از آدمای باهوش خوشم میاد! :/

 

لولوش... (گریه)

@عشق کتاب

من میدونم چیه ولی اگه میشه توضیح بده بیشتر بدونم دربارش :>

:))

@عشق کتاب

حتی اگه ذاتا هم خوب نباشه بازم از شخصیتهای مورد علاقه‌ی منه. مثل بلاتریکس T-T

من چون هنوز جلد چهارمم نظری درمورد شخصیت ها نمیدم D:

من همین جا درود گویان از شما خداحافظی می کنم ((:

آرایه ی پاردوکس داشت:))

بای بای!!

@ عشق کتاب

اعتقادی بهش ندارم با اینکه دوتا از دوستام انجامش دادن!

وا مگه شیفت کردن خرافاتی چیزیه؟ من فکر کردم یه کار کامیپوتریه xD

@ᵛᶤᵒˡᵉᵗ ᶳᵉᶰᶳᵉᶤ

دقیقا منم، مثلاً ایتادوری رو دوست دارم ولی از اون شخصیت هاست که به خاطر یه اشتباه یا هرچی....یه قدرت بدست آوردن. و مجبور شدن قوی باشن . مثل هری پاتر D: 

ولی اون شخصیت هایی خوبن که باهوشن مثل گوجو سنسی*-*

گوجو سنسی خیلی خفنه:*)


قدرت مخ بهتر از قدرت بدنی است!!!
لولوش توی فعالیت های ورزشی افتضاح بود و جنگ هم بلد نبود. اما جنگجوها رو رهبری میکرد و این باعث شد خیلی خفن بشه!!!
ولی قدرت ماورالطبیعه هم داشت :*)

توکیو غول -،-

 

فقط فصل اولش:))

@آیسان

خدانگهدار :)

اول وایسین با یه میکس از میراکلس اینجا رو دگرگون کنم ^-^ شرمنده اگه میکسش مزخرفه، بهترین میکسی بود که میتونستم پیداش کنم *-*

پیشاپیش از طرفداران بلیور و نا_علاقه های میراکلس عذرخواهی نموده و به طرفداران میراکلس و بلیور تبریک میگوییم ^-^

بفرما "-"

+انیمه هم داره مگه:/ نمیدونستم..

وای مرسی!!



نه نداره. اول قرار بود انیمه بشه. تریلرش هم امد بیرون. اما بعد منصرف شدن این جوریش کردن.
این تریلر انیمشه

دیدی ادرین چقدر متفاوته؟ تازه این جا اسمش فلیکس بوده!!

@آرتمیس

کلا هر کاراکتری یه نکات مثبت داره و یه نکات منفی*-*

ولی درکل من آدمای باهوش و با اعتماد به نفس رو خیلی دوست دارم! -،-

و من همچنان سر حرفم هستم که برو کدگیاس رو ببین D:

@وایولت

وای قالبت خیلی گوگولیه نمیتونم بهش نگاه نکنم :')

تنک یو:)))

توضیح میدم شیفت کردن چیه... یکم وایسین، یه کاری برام پیش اومد:(

فقط اگه دیدین میخواین الان بدونین یه سر به پیج اینستای eldream.ir بزنین.. تو هایلایتاش درمورد شیفت نوشته.. =)

آریگاتو ^__^

کدگیاس تو لیستم هست میخوام ببینمش :"

شخصیت اصلیش شخصیت مورد علاقه ی من توی این کره ی خاکیه!


الان سوال شد توی کره های دیگه شخصیت مورد علاقه دارم یا نه؟ سوال خوبیه! ولی به شما مربوط نیست! XD XD

نیوت شخصیت موردعلاقم توی همه کره های خاکیه -،-

:)))

ممدقلی شخصیت خیالی مورد علاقم تو کل کهکشانه!

( اگه نمیشناسین سرچ کنین D: )

خدااااااااااا. این دیگه چیه؟؟؟ XD

واقعا منظورت این هیولاست؟ D:

من هنوز شخصیت مورد علاقه م تو کل کره خاکی رو پیدا نکردم"-"

عه تویی که!!


یعنی شازده کوچولو نیست؟ :(((

وای منم! دیروز خیلییی زیاد شده بودن و همه رو یهو یاز کردم چون واقعا رو اعصاب بودن. فکر کن! 43 تا تب بود توی فایرفاکس. نصفشون رو نخوندم "-" عذاب وجدان دارم ولی واقعا وقت نمی کنم. دیگه نباید بذارم اونقدر زیاد شن "-"....

باید بعضی ها رو آنفالوو کنم.... اما واقعا دلم نمیاد!! همه قشنگ مینویسن!!!

@وایولت سنپای؟

گوجووو T~~~~~~~T وایییی پسر نازم TT...

خیلی خفنه *__*

سلام*--*
من که توفیق ندارم توچت شرکت کنم ولی خب چون بحث داستان واینهاست بذارین یه چیزایی بگم:
چرا همه باجنس مخالفشون به عنوان شخصیت اصلی راحت ترن؟خیلی عجیبه🤔
ولی من خودم عاشق دخترم.با این حال...باهردوشون میتونم راحت باشم اگه درکش کنم.
ولی دقیقا دقیقا دقیقا.من عاشق پسرای معصوم وخوبم.کلا پسرای خوب رودوست دارم(منظورم اسکل بودن نیست.فقط خوب.مثل عشق کتاب😄)ودخترای شررررررر!
متاسفانه مشکل اینجاست که بله.همه جاتبعیض.خیلی کم پیدا میشه جایی که به شخصیت های دخترشون هم به اندازه ی پسرا اهمیت بدن وروشون کار کنن.ولی خب بیایین ازخودمون شروع کنیم.چراخودمون نیایم این کارو بکنیم؟هشتگ بیاین دخترای خفن خلق کنیم!
من خودم خوشحالم که هم شخصیت های مونث خفن دارم هم مذکر^^بیزار از تبعیض ودید یکطرفه.
ازاون طرف از هردشون ضعیف هم دارم!
وایولت چان...باید برم به لیست شخصیت های دختر قوی ای که تاحالا دیدم یه سری بزنم وبیام باهات حرف بزنم*__*
ولی ویکتوریکا توی انیمه ی گوسیک یه دختر فوق العاده باهوش بود. با این حال چون هوشش یکم زیادی افسانه ای بود من دوستش نداشتم. من از هرچیزی که زیادی اغراق آمیز بشه بدم میاد!
به همه ی شما سریال کره ای مستر سان شاین رو پیشنهاد میکنم!
شخصیت های بی اندازه خفن،وجدید.نه درحق پسرهاش(مردهاش:|)کم کاری کرده نه دخترها ودوتا از خفن ترین دختر ها رودارهههههههXD
ازلحاظ شخصیت پردازی بی نظیره!داستان پردازی ش هم حرف نداره.برای همه ی نویسنده ها واجبه دیدنش.
@آرتمیس
هری کجاش مهربونه؟از هری بدم میاد به شدت-_____-خیلی خیلی...خودبین بود:/اه ازاونایی که ...یه درصد فکر نمیکنن شاید هرچی من فکر میکنم درست نباشه و...کلا بخوام دلایل نفرتمو بگم طولانی میشه ولی درکل باتمام نظرات همه ی اسلایترینی هادرمورش موافقم.

@عشق کتاب و وایولت
دقیقا.من فقط ازبینشون رون رودست دارم.هرمیون رومخمه ولی منطقی بودن وقوی بودنش روتحسین میکنم.هری به هیچ وجه!

@سمر
عاشق هرکیم که ازهری بدش میاد😂#نفرت_بی_حدواندازه!

منم اسطوره ی زندگیم اسنیپه.تنها شخصیت توهری پاتر که میتونم درکش کنم!

دراکو(یاهمون دریکو)موردعلاقه م نیست ولی اون روهم درک میکنم...چون خیلی خیلی درحقش ظلم شد..البته میدونم شخصیتش اغراق آمیزمنفی بود...ولی خیلی تنهابود وهمین کافیه برای دوست داشتنی شدن شخصیتی برای من!

وبچه ها...شیفت کردن جدی واقعیه؟من میترسم!@______@چطور ممکنه؟

وایولت چان راستی من داستانمو گذاشتم^^

سلام!

راستش نمیدونم چرا این جوریه.... من خودم دخترا رو هم خیلی دوست دارم اما همیشه پسرها رو بهتر درک میکردم و علاقم نسبت بهشون بیشتر بوده:/
دخترای شر خیلی جذابن! *__*
ولی من پسرای مهربون (ولی خاکستری و به موقع بدجنس) و باهوش رو دوست دارم:))
البته ادوارد الریک توی انیمه ی کیمیاگر تمام فلزی مهربون و باهوش بود و خیلی دوستش داشتم!

واقعا!!! من یکی که تصمیم دارم به شخصیت های دخترم خیلی توجه کنم!!
هلن هم شخصیت دختر خفن به عنوان نقش اصلی خلق کرده و امیدوارم یه روز بره تو فهرست بهترین شخصیت های دنیا:)))
منتظرم شخصیت های خفن رو معرفی کنی:))
ولی در واقع من منظورم نقش اصلی های خفنه. میدونم نقش دختر مکمل خفن زیاد هست... اما نقش اصلی دختر خیلی خوب؟ تعدادشون کمه.

من با هری مشکلی ندارم راستش. یعنی نه دوستش دارم و نه ازش بدم میاد. ولی حس میکنم نویسنده زیادی بهش ابهت داده. همیشه خفن ظاهر میشه، همه دوستش دارن، همه ی اتفاقات بهش ختم میشه و کلا الکی الکی آدم مهمی میشه... بدون این که توی گذشته اش نقشی داشته باشه. (منظورم اینه که به لطف مامانش زنده موند و الکی معروف شد. بدون این که خودش هیچ کار مهمی کرده باشه.)

وای چه خوب!! انتظارم به سر امد! حتما میخونم!! 

شیفت کردن چیه؟ من نمیدونم! :((


ویرایش: عه راستی نمیشه فونت داستانت رو مرتب بذاری؟ این جوری سخته خوندنش. باید کپی پیستش کنم توی ورد XD

@ هلن!!!!!!!!!!
من به اورسینه ایمان دارم!!!!



یعنی کسی به این کامنت طولانی من توجه میکنه؟√----√

 

@هلن
سناریو ای که میگی تقریبااااا شبیه مسترسان شاینه.البته... مستر سان شاین اینجوریه که پسره هدفی مثل انتقام داره،ودختره باعث میشه متوجه ی وطنش بشه و هدفش از انتقام تغییر کنه به دفاع از میهن.اما در اصل خود پسره دختره رو ازیه بی تجربه ی نا آگاه به کمال میرسونه^___^
خیلی خیلی زیباست!

من که خوندم و کلی کیف کردم!!! 

مستر سان شاین رو حتما باید ببینم:))
هر وقت فرصت سریال دیدن پیدا کردم، اولین چیزی که میرم سراغش بدون شک مستر سان شاینه!!
ولی الان نمیشههههه :((((((

@زینب دمدمی

من توجه کردم U_U

و برای چندمین بار خوندمش.. پس حداقل من خوندمش.. D:

و موافقم با حرفات*-*

فقط منم که وقتی میبینم یکی کامنت طولانی داده ذوق میکنم؟ *__*


راستی نگفتی شیفت کردن چیه؟ توی نت میزنم چیز خاصی نمیاد. همش درمورد شیفت کاریه! D:

ویولت...من آرتی عم"-" 

پس دسته جمعی یه وب رو دارین؟ *__*

اتفاقا برعکس.من به سختی ازکارکترهای پسرخوشم میاد😂

البته بعضی جاها هم اینجوریه که پسرهارو خیای دوست دارم ولی دخترا به دلم نمی شینن...بعد عذاب وجدان میگیرم.به خدا تقصیر من نیست-__-تقصیر نویسنده ست که به شخصیت پردازی دخترها اهمیت نمیده!

نمونه ش انیمه های شونن!

مستر سان شاین شخصیت دخترش اصلیه وخفن😅تازه دوتاهم هستن!

شیفت کردن یه پدیده ی عجیبه که خودمم نمیتونم باورش کنم.بذار عشق کتاب توضیح بده.منم بلد نیستم:///

در این یه مورد برعکس هم دیگه ایم پس D:
نمیدونم چرا دخترها رو یا از لحاظ احساسی خوب پردازش می‌کنن یا از لحاظ قوی بودن!  هیچ وقت تو بعد رو درست پردازش نمی‌کنن.  شاید علتش همین باشه که من زیاد باهاشون حس خوبی پیدا نمیکنم:(

انیمه‌های شونن هم دخترهاشون زیاد پردازش نمیشن.  طبق معمول.  حداقل توی اون‌هایی که من دیدم این طور بوده متاسفانه.  :(
حتما می‌بینمش! قبل از این که معرفیش کنی هم نمره ی 9 به بالاش رو دیده بودم و کلی هیجان زده شدم واسه دیدنش همچین شاهکاری.

توضیح داد.  حقیقا مورمورم شد...

@عشق کتاب

مرسی*---*

 

راستی وایولت...فونتش نامرتبه؟والا من نمیدونم باید چیکارش کنم😂نامرتب نیست کهXD

حالا بذار برم ببینم چی کار میتونم یکنم

توضیحات قبل از ادامه ی مطلب یکم نامرتب بود.  اولش فکر کردم همون داستانته.  بعد فهمیدم ادامه مطلبم داره و داستان اصلا اون جاست :/
ولی واسه خودم پی دی افش کردم و 34 صفحه شد.  بعد نشستم با خیال راحت خوندمش D:

اهم... با سلام خدمت شما، با آموزش شیفت کردن در خدمت شماییم ^-^

امم.. شیفت کردن به زبون ساده یعنی انتقال آگاهی و ذهن به یه دنیای دیگه، یه جورایی میشه که... مثلا تو بتونی توی هاگوارتز قدم بزنی، با هری واقعا صحبت کنی، یه زندگی جدید با اسم جدید و شکل جدید داشته باشی و بتونی حسش کنی، یکی از چیزایی که باعث میشه این ماجرا قشنگ بشه اینه که تموم اینا واقعیه، طبق تئوری جهانای موازی ذهن انسان اونقدر قدرت داره که بتونه یه جهان موازی خلق کنه و تو وقتی میخوای شیفت کنی یه دنیای واقعی فقط تو یه بعد دیگه میسازی و میتونی اونجا زندگی کنی.. گفتم، اگه اطلاعات بیشتری میخوای به پیج eldream.ir تو اینستا سر بزن، پیج دوست الدریمم هست.. فقط یادم نیست آیدیشو.. پیدا کردم برات مینویسم.

پس اینجوریه که تو میخوابی، از یه متود استفاده میکنی و کم کم بدنت خواب میره و ذهنت هوشیار میمونه، و اون موقع آروم آروم میتونی به دنیای دی آر( DR) ات که میشه دنیای شیفتت بیدار شی و اونجا واقعا واقعیه، شخصیتاش احساس دارن و نمیتونی ناراحتشون بکنی، یعنی میتونی، ولی خب.. مثل دنیای واقعیه، دل یه آدم واقعی رو شکستی.

قبلشم باید اسکریپت بنویسی، که میشه چیزایی که تو دی آر دوست داری داشته باشی. بعضی اسکریپتا اینجورین:

اسم:

توصیف ظاهری:

یا مثل یه عالمه از دخترا اسکرپیت میکنن که مثلا آزادی داشته باشن، پوستشون شفاف و خوب باشه، همیشه بوی خوب بدن، همیشه تمیز باشن، و آهان! تو نمیتونی اسکرپیت کنی که تو دی آر یکی عاشقته، یعنی اگه بکنی طرف عاشقت میشه، ولی انگار به زور عاشقته، از روی علاقه خودش نیست. میتونی اینجوری اسکریپت کنی که مثلا: فلانی اگه خودش خواست میتونه عاشقم باشه ^-^

اینجوری ممکنه به خواست خودش دوستت داشته باشه..

اسکریپت یعنی چیزی که میخوای تو دنیای دی آر داشته باشی به علاوه چیزای مهم، مثلا سیف وردت، یعنی تو توی دی آر یه کلمه میگی و توی دنیای واقعی بلند میشی، بالاخره یه راهی باید باشه که توی دنیای واقعی بیدار شی دیگه.. نه؟ دوراه هست واسه بیدار شدن تو واقعیت وقتی توی دی آری، یک اینکه یکی تو دنیای واقعی تکونت بده و بیدار شی یا خودت بخوای بیدار شی دو اینکه یه کلمه داشته باشی که وقتی تو دی آری بگی و  توی دنیای واقعی بیدار شی.

اگه بازم دوست داشتی بدونی به اون پیجه سر بزن.. و نه، حطری نداره. احتمالا .-.

فقط اینه که یه کوچولو ضربان قلبو میبره بالا و دیگه.. هریه ساعت یه بار نمیتونی سعی کنی براش یا شیفت کنی، 4 بار در هفته، یا 3 بار بهترینشه.. شیفت انرژیتو میگیره و اگه هی انجام بدی و استراحت نکنی.. مریض میشی یا سردرد میگیری^-^

یکی از لجندای ایرانی شیفت که 12 سال تو دنیای شیفتش زندگی کرده بود ( =-=) و هی سنشو می آورد عقب میگفت هر یه هفته یه بار انجام میده. و مثلا برای یه ماه اونجا میمونه و خوش میگذرونه..

راستی.. میتونی تعیین کنی یه ساعت توی دنیای واقعی چقدر توی دی آر باشه.. عقلانی ترینش برای یه کسی که شروع کرده یه ساعت توی دنیای واقعی در برابر یه روز در دنیای شیفته...

ولی خیلی از اینایی که جوگیر میشن میذارن رو یه ساعت در برابر یه سال:/ و احتمالش کم میشه=")

چقدر حرف زدم .-.

این عجیب‌ترین چیزی بود که توی عمرم شنیده بودم!  و چقدر ترسناک!
یعنی دنیاهایی که بهش پا میذاری مردمش آدم نیست؟ هنوزم روش انجامش واسم گنگه..  ولی خیلی خفنه!  اصلا فکر کن بری یه دنیای دیگه...  بعد کلی اتفاق خاص واست بیفته....  آخرش هم برگردی و به صورت یه کتاب بنویسیش و معروف بشی!  ای حال میده!

واقعا ممنون از توضیحات کاملت.  هیچ جا نمی تونستم توضیحی به این خوبی پیدا کنم:)

@عشق کتاب

خیلی توضیحات کامل بود مرسیییی*---*

ای کاش می شد ما هم بریم:(

آره...من و عشق کتاب و کیدو نویسنده ایم D: 

خوشبحالتون:)
توی کافه چی سرو می‌کنین؟  D:

وایولت چان*-*

اول از همه...مرسی که وقت گذاشتی ومرسی بابت نقدخیلی خوبتTTمن نمیدونم چی بگم!واقعا ممنون.

ولی دوتا نکته.

یکی این که جواب کامنتتو من چندتا کامنت پایین تر دادم چون بلاگفا اجازه نمیده زیاد حرف بزنیم توکامنتای بلند ودوما...چون تعداد کلمه های کامتت بیشتر ازحد مجاز بوده یه مقداریش نیومده.حالا نمیدونم خیلی زیاد بوده یا نه.ولی خب...شرمنده واقعا-__-از بخشی که جسیکا قابلمه رو برد نصف شده!

خواهش میکنم کاری نکردم که! کلا نقد کردن یکی از علایق منه!
وای اره....  اصلا نصف بیشترش نیومده....
مشکلی نیست توی بیان کاملش رو یک جا واست فرستادم D:
این جا چقدر بهتره!!
با این که قبلا توی بلاگفا بودم نمیدونستم کامنت طولانی نمیشه فرستاد.  تازه بعد از فرستادنش دیگه هیچ کنترلی روش نداری تا نویسنده تاییدش کنه.  باز خوبه اول کامنتم رو تو نوت گوشیم نوشته بودم و کپی پیستش کردم.  وگرنه نصفش می‌پرید!

واقعا34صفحه شد؟فکر نمیکردم انقدر طولانی بشه😂😂

 

خداروشکر که تونوت گوشی نوشته بودی وگرنه جدا حیف میشد!

ارهههه.  خودمم تعجب کردم!  *__*
انتظار داشتم زیر ده صفحه باشه. ولی...  😂

معمولا این کارو میکنم که مشکلی پیش نیاد.  امنیتش بیش‌تره.😀

وااییی وبلاگ تکونیییی

باز کن کامنت های پست جدیدتووووو!

اخه فکر نکنم کسی حرف خاصی داشته باشه D:

چرا هست خیلیم هست الان من سرگردان کجااا کامنت بدم آخه =//

باز کردم بفرما XD

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روزی روزگاری دختری بود که ستاره های بالای سرش چشمک می زدند. دختر آن ها را دوست داشت. رمز و رازشان را هم همین طور. او به ستاره ها قول داد تا زمانی که درخششان را از دست دهند و از آسمان پایین بیفتند، برایشان خواهد نوشت. ستاره ها خوشحال شدند و خندیدند. از خنده شان کاغذ پدید آمد. دختر آواز خواند و موسیقی اش تبدیل به مداد شد.
و این گونه بود که دختر قصه ی ما، هر روز می نویسد. حتی اگر بی معنی باشد. حتی اگر نا زیبا باشد.
فقط می نویسد. می نویسد و می نویسد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان